دوره گذار ازسیستم مادرسالاری به سیستم پدرسالاری
این دوره سالهای 4000تا2000 ق. م را درمی گیرد که دوره گذاروبرآمدن جامعه برده داری مردسالار است. درگیری های این دوره دراسطوره هایی که امروزبه دستمان رسیده اند بازتاب یافته اند. همچنین درگیری بین دوسیستم متضاد رانیز بیان می دارد که تاثیر خصوصیت هردوجنس زن ومرد درآن وجود دارد درگیری اساسی درمیان نظام جامعه عدالت گستر، برابری وبدون طبقه نوسنگی زن سالاربا سیستم جامعه رقابت گر، خشونت گرا وطبقاتی مرد سالارروی داده است. به بیان دیگر،اصطکاک وتصادف نیکی، زیبایی وپاکیزگی انسان با بدی، مکاری،پلیدی، منفعت پرستی وخشونت وفشار- که عکس جوهر انسان است- روی داده است.
انقلاب نوسنگی که تحت پیشاهنگی زن حدنود 12هزارقبل روی داد، بزرگترین گام در راستای اجتکاعی شدن بود. موقعیت زن که بنیانگذار این سیستم شکوهمند- ازدینامیزم های تمدن اساسی- امروزی بوده است، عمیق ترین تضاد تاریخی را باموقعیت مطرود امروزی اوازتمدن تشکیل می دهد. با غالبیت یافتن تمدن امروزی برتمدن نوسنگی، زن نیز رفته رفته ازصفحه تاریخ و زندگی طرد ومحکوم به نابودی گشت.درک صحیح این دوره دوراسی ، ازلحاظ نحوه شکل گیری وبطورکلی ساختار نظام مرد سالاری دارای اهمیت فوق العاده ای است. بدون تردید این تحولات که پس از دوران مادرسالاری روی داده اند، به صورت آنی ویا درمدت کوتاهی روی نداده اند، بلکه بلکه یک دوره تقریبا دوهزار ساله را دربرمی گیرد.یعنی نه زن دریک لحظه ازتاریخ زدوده شده ونه مرد در یک چشم به هم زدن تمام نیروی اقتداررا به دست آورده است.
آغاز دوره جدید پس ازپایان دوره ای قدیمی از تاریخ ، در حالیکه یک درگیری مداوم قدیمی؛ جدید را به همرا آورد. برای برتری یافتن یکی بردیگری ، همواره زحمات ودردهای فراوان راموجب شده است. یعنی در تمای موارد، درگیری وستیزبین کهنه پرست ونواگراهمواره به پیروزی نیروی نواگرا انجامیده است.تنیجه آن که ، نظامی که خود راتجدید ومتحول نسازد دربرابرآلترناتیو های جدید محکوم به نابودی خواهد. این واقعیت رامی توان در شکست نظام اجتماعی مادرسالاری دربرابرنظام آلترناتیوپدرسالاری نیز مشاهده نمود. همچنان رنظام جوامع قدیمی، پایه ونظام جدید رانیز تشکیل می دهد، نظام اجتماعی مادرسالاری هم ، پایه نیرومند نظام جوامع طبقاتی پدرسالاری یا دوران جوامع طبقاتی را- که به بیانی دیگرتحت عنوان تمدن ارزیابی می شود- به وجود می آورد. زیرا دیالکتیک تولید برای رفع نیازها وبه فراخور تولید، پیشرفت اجتماعی وبه نسبت اجتماعی شد، رشدآگاهی وتولید پیشرفته تر، برای اولین بارپایه ای نیرومند برای بشریت اجتماعی درنظام اجتماعی مادر سالاربه وجود آورده است.
جامعه زراعه نوسنگی دردوره تکامل طولانی خویش، به ویژه در فاصله بین سالهای 6000تا 4000 ق.م ، راهگشای ساخت وسایل تولید پیشرفته تر وآگاهی فنی برای تولیدی بیشتر بوده است. ابزارهای چون گاوآهن ، چرخ های سفالگری، وسایل بافندگی ، استفاده ازنیروی حیوانات، فرهنگ بسیارغنی گیاهی وحیوانی، چرخ، معماری خانه ها، شهرسازی، اساطیرمتکی برنگرش چندخدایی وسایرفاکتورها برای گذاربه دوران تمدن کافی وکامل بوده اند. این فرهنگ درکناره های حاصلخیزرودخانه های دجله وفرات بایک سازماندهی اجتماعی برتر ازساختارقبیله ای، می توانست راهگشای افزایش تولید قابل توجهی گردد. تمدن های سومر ومصرکه پیشاهنگ این دوره بودند، این سازماندهی های جدید مورد نیازبه همراه شرایط متغیرتولید رابیشتردراطراف پرستشگاه ها برجامعه به وجود آمده است. پرستشگاها، مراکزایدئولوژیک توسعه عقاید اجتماعی بودند. حقیقت گذار ازعقیده الهه گری به عقیده کاهن- شاه، مرتبط بابرقراری نفوذ پرستشگاها گردید، دارای دوبعد است، منسوخ شدن افکار دینی که با توتم های مشخص بیان شده ومتکی برنظام مادرسالاری ویاپدرسالاری بودندوجایگزینی آنها بانگرش دینی ریشه ای ترو معقولانه تردرواقع آن چه روی داد یک انقلاب ایدوئولوژیک بود. تولید کم ناشی ازمحدودیت متکی برروابط خویشاوندی موجود درساختارهای قومی ازطریق نیروی رنج مشترک تمرکزیافته در اطراف پرستشگاه ها از میان برداشته می شد. این شیوه کارمشترک راهگشای تولیدی فوق العاده می شد. تولید افزدوده باعث ایجاد مزارع وسیع تر و در نتیجه انفجار د رتولید گردید. به همین دلیل هنگامی که مالکیت پرستشگاها به صنایع مورد نیاز یکی شدند، هسته جامعه نوین – هم در زیر بنا وهم دروبنا- بوجود آمد.
یعنی رحم اصلی جامعه نوین در بطن پرستشگاها شکل گرفت.پرستشگاها باتکیه برشکل جدید تولید، تقسیم کار وروبنای ایدوئولوژیکی آن رابه وجود آوردند. درواقع، جامعه نوین صرفا برپایه ی بکارگیری خشونت پدید نیامد، این امر ازطریق اعتقاد به اساطیری واقع بینانه تروشیوه تولیدی که قدرت بهره وری خویش را به اثبات رسانده بود،صورت پذیرفت، یعنی انسانیت درآغاز هیچگاه تصوریاباور نمی نمود که نظام اجتماعی نوین بعدها به حاکمیت بی رحمانه وطاقت فرسا وجامعه متکی به شیوه برده داری تبدیل گردد. مشکلی می توان گفت که کاهنان نیز دراین باره باآگاهی کامل وحیله گری عمل نموده اند.آنان تحول وپیشرفتی قابل توجهی درمقایسه باجامعه قدیمی د رعمل به اثبات می رسانند می توانستند آن راقابل اعتقاد سازند. زیرا هیچ صورت بندی اجتماعی بدون اثبات می رسانندو می توانستند آن را قابل اعتماد سازند. زیرا هیچ صورت بندی اجتماعی بدون اثبات برتری خویش نمی تواند ازخشونت استفاده کند نونیز نمی تواند پیشرفت نماید. خشونت وزورتنها درنابودی نظام قدیمی- که اهمیت خویش را ازدست داده است –وتولد نظام جدید می تواند ایفای نقش کند.
وشگفت انگیزخلاقیت اجتماعی به پیش بردند. ودراین نظام پرستشگاهی هرکس ازکاهن – شاه گرفته تازارع زحمت کش ومجبور بود.باتوجه به موقعیت تعین شده اش همچون یک اطاعتگر قانون رفتارنماید. بنا یه این نظام ، همه عواطف واجساسات ، آن گونه که خدا می خواست ، دارای مفهوم بودند. احساساتی که مطابق نظراشخاص ویا آن طوز که آنان می خواستند ، وجود نداشت. نظامی مطرح بود که بجز فرموده های آنان ،نظر دیگری اعتبار نداشت ، ازلی وابدی بود. کاهن- شاه که این اثر ایدئولوژیکی راصاحب شده بودند باخدای جاودان یکسان انگاشته وبرای زندگی دردنیای دیگر باتمام عاید آتش به مزار سپرده می شد. کسانی که همراه با کاهن- شاه به خاک سپرده می شدند، آن رایک وظیفه می دانستند، حتی کلمه ای مبنی برترس وآزاربرزبان نمی آوردند.
در جامعه سومرکه پیشرو درگذار نظام اجتماعی مادرسالاری به پدرسالاری بود، تبعیضهای جنسی به موازات تبعیضهای طبقاتی گسترش یافت. درحالیکه الهه ها دراوایل ازموقعیت برتری برخوردار بوده وکاهنان زن درپرستشگاهای همانند کاهنان مرد ذی نفوذ بودند، کم کم به مرتبه دوم نزول یافتند. دردوران سومریان زن هنوز ازاحترام خاصی برخوردار بود وچیزی ازدست نداده بود. درنظام خدایان مهم ازسهم مساوی برخورداربود. تاجایی که دراساطیر بازتاب یافته است الهه “نین هورساگ” باخدای مکار وفرزانه ” انکی ” به تسویه حساب ریشه ای پرداخته است.این درگیری به طور کلی به سازش انجامیده است. این الهه که بعدها تحت نام اینانا ظهور یافت،به عنوان الهه مبتکر وخلاق دوران نوسنگی، قوانین تمدن- مه هایش- یعنی ابتکارات خویش را ازانکی ازپس گرفته واز “اریدو” (شهرانکی ) به شهرخود “اوروک ” انتقال می دهد ودراین کار موفقیت شایانی نیز به دست می آورد.دراساطیر سومری به دلیل آنکه درعین حال ایمان واعتقاد راسخی بدانها وجود داشت، وجه دینی پیدا نموده بودند. جامعه طبقای سومر وخدای مردمکاروفرزانه ، “انکی ” که تمام ارزش های جامعه نوسنگی را از الهه سومری اینانا عضب کرده بودند، درواقع بدین شیوه سامان وموجودی جنس زن درجامعه را از او گرفتند. این، بیان اسطوره ای، دینی وادبی روابط وتضاردهای میان خدایان والهه ها وراهگشای آن بردرگیری ها ودادوستدها می باشد که به شکلی درجامعه آمدن تولید اضافی ، پس ازبکارگیری آهن، ساخت جنگ افزارها به انحصار مرد درآمد.با توسعه اراضی قابل کشت وپیچیده ودشوارتر شدن کارها، تضعیف قدرت تاثیرگذاری زن دراین عرصه به موازات افزایش مشارکت مرد صورت گرفته است. مرد که به تدریج استفاده ونظارت بروسایل وابزارهای تولید را درست گرفت، برای ایجاد زمینه های اعمال نفوذ وتاثیر خود برزندگی اجتماعی نیز تلاش نموده وویژگی های مشخصی که درجران شکارگیری کسب نموده بود را درجنگ حاکمیت علیه زن تابه آخر مورد استفاده قراردارد. مرد به دلیل اینکه نیک می دانست با یک حمله نمی تواند ارزش های آفریدی دست زن ، را تصاحب کند، دراوایل زن رامستقیمامورد هدف قرارندادند. برای ایجاد این تحولات ریشه ای نخست به یادگیری آنها یا جزئیاتش آن همت گماشت. مردپایه سیستم جامعه طبقاتی پدرسالاری را که خود درآن حاکمت رابه دست گرفت، بدین شیوه ایجاد نمود.
زن که دردوران حاکمیت خویش، با ایجاد تحولات و اختراعات فراوان را پیشرفت تاریخ بشری را همواره نمود، خود را با این شرایط پیچیده گشته، جدید تولید هماهنگ نساخته وصرفا به شیوه قدیمی که نیازگوی خواسته های جامعه جدید نبوده ، بسنده کرده. یعنی دردست گذشته هااسیرمانده وسیستم آفریده خویش رامتحول نساخته ویامتحول ساختن آن راچندان ضروری ندانسته وبرحفظ گذشته اصرارورزیده است مردبااستفاده ازاین فرصت محصولات تولیدی زن را بصورت کالای تجارتی درآورده وبه مناطق خارجی انتقال داد تولیدات وفراورده های جامعه خویش رابه سایرجوامع نیازمندفروخته وبازرگانی راآغازنمودمردکه دست به تجارت زده بودبه موازات پیشرفت ابزارهای تولیدمحصولات افزوده رابه چندین برابرقیمت واقعی به فروش رسانده وازاین طریق بسیارثروتمندگردید این درواقع نخستین شکل سرمایداری ویاشکل ابتدایی آن میباشد این اولین روابط سرمایداری درمحوریت مردوبرروی ارزش های خلق شده ازسوی زن شکل گرفت
مناسبات مالکیت اشتراکی وخصوصی دراین دوره جامعه گذارتوسعه یافته ونهادینه شدهردوشکل مالکیت برروی زمین بوجودآمد صنایع اززمین مستقل شده وبصورت شغل های معمول درآمدند پیشه های که دراقتصادحالت گریزناپذیر یافتندازجمله بازرگانی نجاری معدنکاری بافندگی سفالگری پایه ها وتکیه گاه های اصلی جامعه نوپای جامعه طبقاتی بودندکه براساس مالکیت خصوص و رابه همراه خود می آورددرجریان این نهادینه شدن جدید در کنار روابط نسبی یک ساختار جدید اجتماعی متکی برویژگی های پیشه ای شکل گرفت تا این دوره هنوز نقش مرد درامرتولید تعین نشده بود مردبه موازات درک این واقعیت برخوردش بازن نسبت به گذشته کاملا عکس شد درحالیکه درگذشته بازن همچون الهه برخورد میکرد این بارمردبه واسطهبرتری جنسی اش خود راخدا-شاه اعلام نمودمردازاین پس پدرفرزندان زن به حساب می آمد.به همان شیوه، پدربزرگ (جد) جامعه نیزبه حساب می آمد. هم راستا با این دگرگونی ، ” حقوق مادر” هم که درجامعه مادر سالاری حاکم بود به نفع مرد تغیرمی یابد و تمامی قوانین اجتماعی به نفع جنس مرد یعنی پدر به اجرا درآمده اند. مناسبات رضایی ونسبی که بنیانها حقوق مادری را تشکیل می داد دیگر به صورت روابط صرفا متکی برخون پدرتوسعه پیدا کرد.یعنی یکی ازمهمترین دلایل اخذ سلسله مراتب اجتماعی از زن ودگرگون ساختن آن به نفع مرد ، آغاز تعین اززنجیره نسلی نه براساس مادربلکه پدر بوده است. مرد با افزایش مشارکتش در فرایند تولید،مهارت خاصی در درپیشه ها کسب نموده و تولید افزوده را در دست گرفت. به این ترتیب سرمایه جمع کرده به فرزندانی که از زن خود به دنیا آمده اند واگذارمی نمود . درحالی که درنظام اجتماعی مادرسالار و حقوق مادری ، چیز عاید بدن یا نبودن فرزندان به پدر هیچ مفهومی نداشت. با مشخص شدن آن مطابق ذهنیت پدرسالاری، پایه روابط اجتماعی پدید آمدند. مطابق این قوانین تعین شده از سوی مرد، فرزندان زاده شده ازیک زن به عنوان فرزندان مشخص وی، یعنی ملک وسرمایه مادی مرد به حساب می آمدند. ازاین لحاظ، واگذاری ملک وسرمایه شخصی به فرزندانی که نسل اورا ادامه می داندند. آغاز گردید.
برگرفته ازکتاب مانیفست آزادی زن(عبدلله اوجلان)