براي با تو زيستن
رسته كشتگاه خار را
ز آدم و هوا
تا به امروز
ريشه كند بايد
*******
و بلند ديوارهاي ميان من و تو
فرو ريختن را
نخستين طبقه
آغازين حاكم
ستمكار و دروغگو مردانگي را
بر نطع سياه نشاندن
****
بتاراج رفته آتش تمدن را
باز ستاندن بايد
و جمله اينان را
صخرهاي چنان برگزيدم
يكايك پرومتهها را برابر
وانگاه در برابر خود
يافتم
ايستاده همه عالم به دشمني
و خائنانه به بند دركشيدندم
به سرزمين پرومته
اي مادر مقدس
و اي زن عشق
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اي فروزان مهر گرمابخش
هم از توست سايهاي كه
در آن پناه ميجوييم
اي خداوندگار سنبلهها
غروبت
سور شاديهايمان راست
و چه گواراست تو را
عصيانها
و حتي جنونمان
و چه جوانمردانه طلوعي است تُرا
نيز فردا
بسان ديروز
خورشيد را نه نياز سپاسيست ز ما
و نه سجدهاي
كه طلوعش را اصالتي است
و نيز غروبش
از:عبدلله اوجالان .دوشنبه 2 مارس 2000 امرالي