جامعە بردەداری و زن
دوران بردەداری ،هنوز روزهای زیبای گذشتە مادرسالاری را از حافظە انسانها نزدودە بود و بە ویژە بە دلیل تازە بودن،آرزوی بازگشت بە این جامعە ایدەآل کە هنوز بسیار دور نشدە بود،وجود داشت.ولی بە دلیل ترس حاکمان از خطر بازگشت خلقها و زنان بە این روزهای زیبا،محیطی بسیار خونبار تر و پر از وحشت و درگیری در مقایسە با سایر دورەهای تارخی ایجادکردند.ستمدیگان،بردگان و بە ویژە زنان کە در محیطی آکندە از توحش و خون و گرسنگی ناشی از جنگهای بی پایان غرق شدەاند اکنون تمایل آنان نسبت بە دوران نوسنگی و اتوپیای جامعە آن شدت فزونی یافتە،خلق ها و انسانهای کە در افسون زنانگی و مردانگی گرفتار آمدە و از سوی حاکمان بە بردگی کشاندە شدەاند در پی آزادی و خیال فردوس از دست رفتەاشان هستند،با گذشت هر روزنفرت و خصومت رو بە رشد آنان در برابر حاکمان حالتی غیر قابل مهار یافتە است.ازاینرو،قیام اسپارتاکوس در۷۳-۷۱ ق.م علیە امپراتور بردەداری روم کە دراوج بی عدالتی و بربریت بود،بیانگرامید رهای زنان و بردگان بودە است .این قیام کە با الهام ازاتوپیای سرزمین بهشتی و دنیای یکسان و بدون ظلم جامعە کمون اولیە بوجود آمدە بود،بسیاروحشیانە و خونین سرکوب گردید.درواقع خشکاندن و قطع جوانەهای امید رهایی ستمدیدگان مورد هدف قرارگرفته بود.بدین شیوە خواستند تا زن را در ژرفای تاریخ دفن سازند.دوران بردەداری مبدایی برای بیگانە شدن زن از خود و جنس خود و محواو دراعماق تاریخ می باشد.بطوریکە فرصت پیدا نکرد تا تکامل یافتە و شخصیت خویش را بیاید.بی هویت شدن زن،نشات گرفتە ازاین دورە تاریخی است .زن بطور صحیح ازمیراث گذشتە دوران مادرسالاری پاسداری ننمود و خود را در آیندەای بدون اصالت و ریشە تاریخی رها ساخت.زن کە امکانات زندگی از دستش گرفتە شد،در درون خانەها حبس شد و دنیایش تیره و تار گردید،در بازارهای بردە فروشی مورد خرید و فروش قرارگرفت دربرابرستم و بی عدالتی مرد بی نهایت ضعیف شدە،رفتە رفتە حاکمان مرد را در ذهن خود تثبیت کردە و بە شکلی وابستە بە مرد در آمد.از این دورە بە بعد زن از لحاظ جسمی،فکری،احساس و روحی بە مرد وابستە شدە و درچنگال بردگی گرفتار آمد.زن بردە کلاسیک تا روزگار کنونی هم،در گیریهای درونی،دسیسەبازی، مکاری وغیبت گویی را در درون خود پروراندە وباعث تعمیق بیشتر بردگی خود شدە است.شخصیت زن صلح جو،متشکل و جمع گرای دوران مادرسالاری رفتە رفتە با شبیە شدن بەجنس حاکم و با کسب خصوصیات مرتجعانە مرد، بە پلیدی گرایید.بە جای فضیلتهای عالی الەهای گذشتە و عزت معنوی او،سکوت، اطاعت و گوش بە فرمانی بعنوان فضایل ایدەآل برای زن درآمدند.از آن پس،زن با یک بی سازمانی شدید و فرمانبرداری مطلق،خود را کم کم بە سرچشمە شهامت و تکیە گاه قدرت حاکمیت نظاممند مرد در آوردە و انگ خود را این چنین بر پیشانی تاریخ زدە است.
در این دورە بە دلیل فراوانی شمار بردگان،تکنولوژی روبە رشد کە می توانست راهگشای تولید فراوان باشد، استفادە نمی شد.در حقیقت با ایجاد حاکمیت بر روی ابزارهای تولید دوران نوسنگی،یک دورە محافظه کارانە آغاز شدە بود.آزادی صاحبان صنایع بە نسبت قابل توجهی محدودشده بود.در حالیکە شمار کسانی کە رابطەای با فرایند تولیدنداشتەاند در حال افزایش بود تولیدکنندگان هم از محصولات تولیدی خویش بیبهرە می شدند.انقلاب ذهنیتی و قیامهای طبقاتی رشد و گسترش می یافتند. آلتهای فشار پس از هر دورە مهم غیر قابل تحمل تر شدە و تردید نسبت بە اعتقادات فزونی می یافتە،بی وجدانی خدایان با سرعتی افزایندە آتش در فکرها و روح ها پدید آورد.احساسات التماس وقیام و شکایت از درد وآزار،رفتە رفتە حالتی غیرقابل تحمل پیدامی نمود.
شورش و قیام در خارج و امکانات ضد حملە بیش از پیش افزایش یافتە بود.بطور کلی در هر جا فدراسیون قبایل ایجاد شدە و در مقابل امپریالیسم بردەداری دست بەمقاومتی سرسختانە زدند.این مقاومتها،زمینە تاسیس دولت های کوچک جدیدی را فراهم آورند.درحالیکە این شرایط باعث تضعیف بیشتر سیستم می گردید، اما سیستم بە منظور حفظ اقتدار خویش دست بە حملات شدیدتری زدە و تمام گروههای اتنیکی خاورمیانە را در درون دهشت ووحشت فرو برد.در حالیکە زمینە اجتماعی ظهور بزرگ ترین نظام اعتقاداتی و ذهنیتی آمادە می شد، دورە ادیان تک خدایی و پیامبران پیام آوران نظام های بزرگ اعتقادی و عاصیان روح –دیگر کم کم خود را تحمل می نمود. فکر مسیح [ ناجی ]هرروز بعنوان انتظار فزونی یابنده، بیشتر در اذهان جای می گرفت.دورەای از تاریخ آغاز شد کە انسان ها از لحاظ ذهنی ، فلسفی و فکری صرفا بە دگرگونی اعتقادی بسندە نکردە، خدا،شاهان را کاملا شناختە و انسان بودن آنها را درک کردە، از سویی بە اساطیر و تئولوژی اکتفانکردە و ازآنان بریدند.پیدایش ادیان تک خدایی پس از این دورە ، بیانگر وقوع انقلابی در ذهنیت وساختار معنوی اخلاقی انسانها است .پیدایش ادیان تک خدایی در بحرانی ترین مراحل تکامل اجتماعی، بازتابگر ویژگی انقلابی آنان بود. از سویی بە همراە خود باعث بوجود آمدن تحولاتی تاریخی در زمینە نهادینە شدن ذهنیت نوین و ازمیان رفتن ذهنیت قدیمی و غیر ضروری گردیدند.دربارە معتدل ومنعطف شدن سیستم بردەداری از طریق نهاد پیامبری هیچ شکی وجود ندارد.ازمیان برداشتە شدن دورە اقتدار خدا-شاهان کە قوانین طبیعت را بر جهان ذهن و روح انسان ها را به اجرادرمیآوردند، همچنین پیدایش جریانهای جدید دینی در خاورمیانە-کە براساس مسئول شناختن شاهان در حساب پس دادن،یگانە و بزرگ بودن خدا بوجودآمدند.باعث وقوع دومین جهش بزرگ تمدنی شدند.آشکار است کە قوانین دین تک خدایی هر چند بە انحراف هم کشندە شده باشد،بیانگر پیشرفت قابل ملاحظەای هم در ساختار منطقی انسان و هم در شیوە ادارە دولت می باشد.بە ویژە مشروط ساختن نهاد سیاست بە قوانین دینی، جلوی استفادە بدون مرز از قدرت را مسدود نمود. این تحول معادل یک دگرگونی ریشەای در ساختار اندیشە و پیشرفتی قابل ملاحظە در منطق می باشد. مبارزەای کە تحت نام ادیان تک خدایی بە انجام رسید نقش اساسی در فروپاشی چهار امپراتوری بزرگ و طولانی عمر تاریخ [آشور،سومر، مصر و روم ] داشتە است.پیامبران تک خدایی کە پس از حضرت ابراهیم ظهور یافتند همگی مرد بودە و در میان آنها جایگاهی برای زنان وجود ندارد. جایگاە زنان نزدیک بە جایگاه شیطان بە حساب آمدە است. تاثیر تمدن بابل بر حضرت ابراهیم وتاثیر تمدن مصر بر حضرت موسی در طرد کردن زن ازسوی آنان بسیار قابل توجە است. زن پس از ٢٠٠٠ق.م یعنی در جریان تکامل اجتماعی یا بە بیانی صحیح تر در دوران تمدن ، هموارە موقعیت خویش را از دست دادە است. تکوین عمومی طبقات و تبعیض جنسی بە موازات همدیگر صورت گرفتەاند. جریان طرد آدم و حوا از بهشت، بیان اسطوارەای آغاز تفکیک طبقاتی می باشد. زن در ادیان تک خدایی هم از لحاظ بیان ایدئولوژیکی و هم در درون جامعە،جنسی است کە بەبردگی کشاندە شدە است .از هر لحاظ در درون خود حبس شدە و ممنوع الکلام شدە است. اثری ازعصر الهەها بر جای نماندە است .زن در گذشتە بە دلیل آنکە آدم را وادار بە ارتکاب نخستین گناه نمود،گناهکار، مجرم و مسئول شناختە می شود. در همین اثنا یک برتری قابل توجە نصیب جنس مردشدە و ازطریق اساطیر و ادیان منشعب ازآنها،تقویت و استقراریافتە است.عصر حاکمیت مرد در هر سطحی تعالی یافتە و مرد بە نمایندە مقدس دین تبدیل شد.تاریخ پیشبرد مرموزانە و خبیثانە بردگی جنسی آغاز گردید.
بدین ،شیوە وظیفە محدود ساختن احترام معنوی زنان بە ادیان سپردە شد.زندگی اجتماعی با تمام جزئیات هم راستا با توسعە ادیان تک خدایی دوبارە شکل گرفت و بە یک نظام ارزشی جدید تبدیل شد. در تمام ادیان تک خدایی ، اختیارات اسم گذاری- در مورد زن هم صدق می کند. کە نشانگر پیشاهنگی حاکمیت می باشد بە مرد واگذار شدە و قدرت آفرینندگی در مرد متجلی گشتە است. دین یهودی کە در میان ادیان تک خدایی، زن را بیش از همە از فعالیت های اجتماعی منزوی و طرد نمود است با وضع قواعد و قوانینی سخت، تیشە بە ریشە او زدە و نفس او را بریدە است. برای نخستین بار حاکمیت مرد رانیز از لحاظ ایدئولوژیکی نظاممند نموده است.دین یهودی یک نظام اعتقادی برای مقابلە با نظم بردەداری بودە و برای رهایی بردگان از زندگی محنت بار وعدە زندگی راحت بر اساس قوم گرایی را می داد، اما بە زن اهمیتی ندادە و بە او مقام بردگی داده است. یهودیت با یورش بر جنسیت،بدن و قدرت زایندگی زن، نظارتی شدید بر او اعمال می کند.زیرا مطابق تورات، زن بود کە از فرمودهای خدا سرپیچی کردە و مایە انحطاط بشریت را فراهم ساخت،هم او بود کە بشریت را بە انحراف کشانید.یهودیت،حوا را سرچشمە گناهان اعلام کردە و بدین شکل زن را نفرین می کند،و همراستا با آن از طریق مجازات حوا،مقام پست تر زن در زندگی را مشروعیت می بخشید. جنسیت زن را گناه شمردە و با وضع قوانین خشک دینی او را در محدودیت قرار می دهد.حق ازدواج و بە خدمت گرفتن کنیزان را بدون حدود بە مرد اعطا می کند. زن در یهودیت تنها بصورت مادر از احترام برخوردار است و با عطای نقش زاد و ولد صرفا بە مقام زآیندە تنزل یافتە است.از این رو،زن بعنوان معاون و مکمل مرد و به صورت عضوی ناقص دارای موجودیت است. کوتاه اینکە ، یهودیت کە نخستین دین ادیان تک خدایی است کم کم پایەهای فرهنگ ریشەای حاکمیت مرد در تاریخ را بنیان نهاد است.
زن کە با تمام وجود در یهودیت – کە از طریق برخوردهای خشک پدر سالارانە تاثیر ژرفی بر صورتبندی اجتماعی دوران بردەداری گذاشتە بود-هیچ انگاشتە شدە بود در پایان دوران بردەداری و هم زمان با پیدایش مسیحیت بە امید زندگی دست می یابد.مسیحیت کە زادە شرایط سخت بردەداری وامپراتور روم بود و تا حدودی درواکنش بە گرایش پاتریارکال ریشەای سنت یهودی ظهوریافت بە دلیل خصوصیت انسان دوستانە و با تاکید برخوش بینی و دوست داشتن و نیز سرلوحە قرار دادن یک زندگی یکسان و برابر،در میان زنان بردگان رواج پیدا نمود.این دین بە دلیل قرار گرفتن در جبهە مخالف سیستم در عرض ٣٠٠ سال اولیە پیدایشش تحت فشاری فراوان قرار می گیرد.ضمن دفاع از برابری زن و مرد در برابر خدا،تک همسری و صداقت را نیز بر مرد تحمل می کند .نهاد خانودە را انکار نکردە و موقعیت زن در درون خانوادە را نیز تا حدودی بهبود میبخشد.نذر شدن زن برای خدا هر چند بصورت سمبلیک هم می باشد – از طریق نامزد عیسی صورت پذیرفت و به واسطە حفظ باکرگی امکان ارائە یک زندگی آلترناتیو را فراهم می آورد.در مقایسە با برخوردهای طرد و تحقیر کننده یهودیت دربارە زن،حضرت عیسی با خصوصیات صلح جو و انسانی اش بە سرشت زن بیشتر نزدیک است. از این رو،نخستین پیروان عیسی و آنان کە پس از بە صلیب کشیدە شدنش از ایدئولوژی پاسداری کردند، زنان بودەاند.اما حتی مسیحیت هم اخلاق سنتی ای را کە وجود و جنسیت زن را منفی می شمرد تایید کردە و وجود زن را از بسیاری لحاظ تحت نظارت قرار می دهد.بامطرح ساختن عبارتی چون زن پاکیزە و مریم مادر،مقدس باکر،و عفیف ، جنسیت را مایە انحراف و پلیدی شمردە است، بدین شیوە ،زن را از نماد برکت و جنسیت بودن دور ساختە است.مریم مادر ازالهە ایشتار و اینانا بسیار دور افتادە است.زدن ضربەای مرگبار بر الهە تیامات توسط مردوک در داستان بابل و حبس کامل زن در خانە توسط موسی،نقش مهمی در زدودن کلیە آثار زن از صفحە تاریخ داشتەاست.
هنگام تولد عیسی،زن کاملا حالت یک ابزار تولید مثل پیدا کردە بودە.زیردست ترینها بود.مریم هیچ نقشی نداشت،خدا در او دمیدە و او هم عیسی را زاییدە است،این بە مفهوم حاکمیت مطلق مرد می باشد.دمیدن ،بیانگر حاکمیت است.باقی نماندن نقش فراتر از پرورش کودکان در آغوش خود برای زن باقی نماندە است.مورد مهم دیگر اینکە با نامیدن این دمیدن با روح القدس،در واقع سعی در تحریف نیروی الهگی کە باید در وجود زن نمایندە شود،و این قدرت در شخصیت مریم بە سرقت بردە می شود.در حقیقت این موضوع دارای اهمیت ایدئولوژیکی قابل توجهی است.این امر در زدودن و نابودی هویت ایدئولوژیکی و قدرت تاثیر گذاری رو بە زوال زن در دوران فئودالی نقشی تعیین کنندە داشتە است.ازآن روز بە بعد مریم ها همیشە ساکت و پژمردە،برای کودکانشان گریە می کنند.
برگرفته ازکتاب(مانیفست آزادی زن)
عبدالله اوجلان