جستجو

هویت اصلی زن برابر با روشن سازی چهره ی پنهان ذهنیت مردسالار

 هویت اصلی زن برابر با  روشن سازی چهره ی پنهان ذهنیت مردسالار

هویت وبردگی 2واژه واصطلاح کاملا مجزا ازهم بوده که هر کدام دارای ویژگی وخصائص مختص به خویش بوده ودر زمینه های مجزا از هم توسعه می یابند .هرگز نمیتوان تصور نمود که در یک فرد همزمان هم هویت مستقل وجود داشته و هم بردگی ر ا به دوش کشد. این 2 واژه در مقابل هم دارای نیروی دافعه بوده که به هنگام مواجه گشتن با هم؛ همدیگر را دفع نموده و رد مینمایند. بردگی  در معنای خویش بی ارادگی،تسلیمیت ،بیچارگی وشکست نفس ر ا به یدک کشیده وبدین شیوه  تصویر سازی مینماید.جهت به برده کشاندن شخص در وهله نخست ؛همواره هویت وموجودیت فرد را مورد هدف قرار داده  وبا بی هویت نمودن آن  بردگی را  در وجودش ژرف میبخشند. با نگاهی به تاریخ به نگارش درآمده توسط ذهنیت مردسالار که همزمان با پیدایش تمدن مرکزی ایجاد گشته متوجه خواهیم شد که زن اولین مستعمره و جنس آدمی بوده که در مراحل مختلف به بردگی کشانیده شده است.وجود داستان های افسانه ای در متولوژی  به تحریف کشیده شده ی آن توسط ذهنیت مردسالار که داستان مبارزه  زنان با مردان ونحوه ی خیانت کردن به ارزش های اجتماعی که زن پیشاهنگ آن بوده وبته تسلیمیت کشاندن زنان  ر ابازگو مینماید. مباحث دراین باره بسیار بوده که در این مقاله‌ی ما جای نخواهد گرفت .تنها مختصر میتوان اشاره ای کوتاه بآن داشت. هدف ما از نگارش این مقاله این بوده که به چه شیوه ای میتوان بردگی که مهر خویش را برهویت آزاد زنان زده وبرآن سایه افکنده را از میان برد وحذف نمایم.

زن،زندگی کلمات مترادفی بوده که دریک راستا دارای معنای جوهری بوده وبکار گرفته میشوند.زن ازپیشاهنگان حقیقی نحوه ی اجتماعی بودن جامعه ی بشری بوده وبا رشادتهای فراوان که  از خویش نشان داده مهر خویش را بر صفحات تاریخ زده است.اما همانطور که دربالا نیز به آن اشاره نمودیم زن با پیدایش تمدن مرکزی به عنوان اولین برده ومستعمره شناخته شده وجهت تعمق بخشیدن این بردگی بی هویتی زن را شالوده کار خویش قرار داده اند.با گذر زمان ومراحل مختلف اقتدار در طول تاریخ وبا توجه به بافت های اجتماعی موجود در جامعه، زنان با اشکال مختلف با خشونت ونامهربانی روزگار مواجه گشته اند ودست خوش تغییرات در ساختار وجودی خویش شده اند. ذهنیت مردسالار جهت به تسلیمیت کشاندن اراده ی جامعه، زنان را مورد هدف وبه کار گرفته است. این ذهنیت جهت نهادینه نمودن افکار ومستحکم نمودن پایه های اقتدار خویش آغاز به تحریف واقعیات موجود در زندگی جامعه به ویژه زنان وهمچنین ایجاد افکار وعقاید  نوین با توجه به هنجارهای تحریف گشته خویش جهت از نو تعریف نمودن نقش وجایگاه زنان ومردان در جامعه کرده است. در این راه از راهکارهای مختلفی استفاده برده که تحریف وانحراف وبه  باد فراموشی سپردن تاریخ حقیقی زنان از دیدگان جامعه به ویژه زنان را در خویش جای میدهدو این ذهنیت  به شیوه ای بسیار ظریف وپیچیده افکار وعقاید خویش را در بافت جامعه تزریق نموده که کسی متوجه علائم ایجاد گشته ناشی از آن نگردد و به درون  سلول های هر فرد نفوذ کرده بدون آنگه متوجه گردند.  به مرور زمان این افکار وعقاید نفوذ گشته در جامعه ودر هرفردی به ارزش  وملاک اجتماعی مبدل گشته که پیروی کردن از آن لازمه ی بقای زندگی در جامعه بوده و وابستگی کاذبی را ایجاد  خواهد کرد. افزون برآن بی هویتی را در جامعه به ویژه زنان ایجاد خواهد نمود و تنها هویت زن را در سایه ی وهویت مرد به رسمیت شناخته  ودر غیر این صورت برده ای بیش نخواهد بود. از ویژگی های دارا بودن هویت آزاد، اراده ی آزاد ،مبارز بودن وخویشتن داری است که این سه ویژگی همچون خطری برای ذهنیت مردسالاری بوده ونباید این  ویژگی ها در جامعه به ویژه  در شخصیت زن شکوفا گشته ونمایان شود. برهمین اساس به چه اندازه بی هویتی زنان تشدید گردد به همان اندازه بردگی زنان ژرفا یافته وجامعه در گرداب بردگی فرو خواهد رفت .در ادوار گذشته مانند مراحل برده داری؛ فئودالی با توجه به تاریخ ذهنیت مردسالار زنان به شیوای بسیار آشکارا برده محسوب گشته وبا خشونت وسرکوبی مواجه گشته‌اند. اما با گذار ازمراحل فئودالی به مرحله ی سرمایه داری هاله ای از خیال خام برابری به اصطلاح  بر بردگی زنان کشیده شده است. ادعای برابری زن ومرد  به میان کشیده شده اما بایستی براین حقیقت واقف بود که این ادعا عوام فریبی بوده ودر محتوا با موضع گیری دوران برده داری  وفئودالی در قبال زنان فرقی نداشته ودر محتوا همان سرکوبی وبه برده کشاندن زنان مطابق منافع خویش میباشد.تنها تفاوتی که وجود داشته در نحوه ی  به کار گیری خشونت در برابرزنان بوده و است وبس. میتوان به جرأت برزبان راند که زن در این دوره یعنی سیستم کاپتالیسم نسبت به ادوار گذشته در بردگی فرو رفته و غافل میباشد.در این مرحله زن به مرحله آخر بردگی رسیده که همان ملکه کالاها ومبدل شدن به ابزار سرکوبی ارزش های اجتماعی جامعه میباشد. این بردگی چنان تعمق یافته که زن انگار هپتونیزم گشته واز بردگی خویش خبر نداشته وهمانند حقی طبیعی فرض مینماید. اشکال کار اینجا بوده که زنان از عمق بردگی خویش با خبر نبوده ومسئله اینجاست که بر هویت زنان تأثیر خواهد گذاشت.

حال با این اوصاف به چه شیوه ای میتوان بردگی را از هویت زنان تفکیک نمود بایستی اندکی براین تأمل نمود. با توجه به توضیحات سطرهای بالایی به موازات تاریخ به بردگی کشاندن زنان ،تاریخ رشادت ومبارزه والبته فعالیت های فراوان آنان جهت مبارزه با ذهنیت زن ستیز مردسالار به چشم میخورد. چه بسا زنان مبارزی که با فدا نمودن جان خویش دراین راستا اهمیت هویت آزاد زن را گوشزد نموده اند.برهمین اساس بایستی جهت گذر از چنین مسائلی تعریفی حقیقی از زن بودن وهویت اصلی زن که آن نیز دارای تعاریف مختص به خویش است را شالوده ارزیابی خویش قرار داده وبا توجه به آن به دنبال راهکار حقیقی بود.

 حقیقت زن وهویت اصلی زن در چه نهفته است؟    

حقیقت زن در نحوه ی مشارکتش در تمامی عرصه های زندگی و پیشاهنگی جهت گذار جامعه از مسائل حاصله از ناکارآمدی نظام مردسلار در قبال جامعه نمایان میگردد است.حقیقت زن در  طبیعت  وکیهان پنهان است.با نگاهی ریز بینانه به ویژگی های طبیعت به شیوه ای آشکارا میتوان حقیقت ذاتی زن را  جست. این زن است که همواره با یکی گشتن با طبیعت در پی ایجاد تعادل وتوازن در میان تمامی اعضای جامعه جهت برقراری عدالت ودمکراسی بوده وخویش را فدا نموده وداوطلبانه این وظیفه‌ی خطیر را برعهده گرفته است. هویت اصلی زن با واژه های مانند عدالت ،آزادی،دمکراسی،برابری،مهربانی،فداکاری،مبارز وجنگجو و آشتی…مترادف بوده وهمیشه نوید آرامش و صلح را داده اند.زن آزاد،زن با هویت زنی بوده که دارای اراده ی مختص به خویش بوده ودر سایه شخصی دیگر به تصمیمگیری نپرداخته وخویش را جهت دهی نمیکند.زن با هویت زنی بوده که خویش را شناخته واز زن بودن خویش احساس غرور داشته و خودکم بینی را تحت هیچ شرایطی قبول ننموده وبه مبارزه با صفت های مانند ضعیفه،لطیف ونازک،ترسو،ناقص العقل،خودکم بین وهزاران واژه ای که میتوان به آن اشاره نمود که ساخته ی ذهنیت مردسالار بوده پرداخته و هیچ وقت آن را قبول ننموده ونخواهد کرد.هویت اصلی زن در جوهر حقیقی جامعه نهفته است. تضعیف بودن پایه های ارزشی جامعه نشان از نبود هویت اصلی زن در میان آنان می‌باشد.برهمین اساس میتوان تأکید نمود که زمانی جامعه ای موفق خواهبود که زنان آن جامعه دارای هویت وآزادی باشند. زن آزاد وبا هویت اصیل ؛چهره ی پنهان نظام حاکم مردسالار را برملا خواهد نمود وتمامی پروژه های زن  ستیز که با سوء استفاده از بافت اجتماعی-مذهبی جامعه در برابر زنان به کار میگیرند را پوچ خواهد نمود. حال از راهکارهای که بتوان بردگی را از هویت زن پاک نمود، بازگشت به تاریخ به نگارش آمده توسط ذهنیت مردسالار و از نو به نگارش در آوردن آن با توجه به حقیقت جوهری زنان ،سازماندهی زنان در تمامی عرصه های اجتماعی-سیاسی واقتصادی، شفاف سازی اعمال زن ستیزی که بسیار ظریف وپیچیده ذهنیت مردسالار در قبالشان به کار میگیرد مانند سوءاستفاده از گفته های اسلامی وبه انحراف کشاندنشان با توجه به منفعت خویش، مشارکت نمودن در تمامی حوزه های اجتماعی وافرزون برآن تعریفی از بردگی پنهانی که بسیار ظریف برزنان فرض میگردد و سیاست های که در برابرزنان به کار گرفته میشود واز همه مهتر شفاف سازی اهداف ذهنیت مردسالار از به بردگی کشاندن وبی هویت کردن زنان و در آخر آشنای زنان از جایگاه واقعی آنان در جامعه ونقش پیشاهنگی در جامعه ومبارزه با تبعیض جنسیت وبرابری جنسیتی میباشد که همگی این موارد مستلزم مبارزه ای خسته گی ناپذیراست.

برهمین مبنا راه برون رفت زنان از بحران هویتی که دربرابرشان ظاهر گشته، اتحاد وانسجام فکری ومبارزه ی بدون وقفه؛ بدون در نظر گرفتن طبقه وملت  وافزون برآن فراگیر نمودن عرصه ی مبارزاتیشان در تمامی دنیا و انتقال آن به میان تمامی اقشارجامعه و مبدل نمودن آن به وظیفه ای مهم برای هر فرد جامعه میباشد. تنها توسط زنان میتوان هویت استثمار گشته ی زنان را از نو آفرید وازچنگال حرصین ذهنیت مردسالار رها نمود واورا به سوی آزادی و جامعه ای آزاد که هر فرد چه زن وچه مرد با هویتی آزاد واصیل می زید، سوق داد.

 روژان نوری