عصرتمدن دموکراتیک،عصرزن آزادخواهدبود
خصوصیت اصلی عصرما،بحران رکود تمدن متکی برجامعه طبقاتی است.درعین حال،ویژگیهای دوره گذار نیزبه چشم میخورد.علیرغم اینکه هردونظام سوسیالیستی و سرمایهداری به دلیل خصلت متفاوت خودبه جنگی وسیع با یکدیگرپرداختند،اماهیچکدام قابل به غلبه کامل بردیگری نشدند.این درحالی است که این تثنیه(سیاه وسفید)با قوانین اساسی طبیعت درتضاد میباشند.طبیعت وجامعه که شکلی از آن میباشد،همواره درمیان(بی نهایت ونهایت)درحال تغییر میباشد.اگرعلوم اجتماعی ومباحث پیرامون تمدن دریک چارچوب تنگ تثنیه (سیاه وسفید)ارزیابی شوند،انحراف ایدئولوژیکی پدید میآید که زیانهای فراوان درپی خواهد داشت.دردنیای رنگها،سیاه وسفید درراس آنها قرار دارندکه به سرعت درحال تغییرهستند.غنای واقعی رنگها درطیف میان آن دو جای گرفته است.مدنظرقرار دادن این موضوع درارزیابی تحولات اجتماعی به لحاظ شکلگیری یک ایدوئولوژی صحیح،حائز اهمیت است.انتخاب سیاه یا سفید به معنای انتخاب فاشیسم یا رئال سوسیالیسم است.دراین صورت سایررنگهای زیبا راچه بایدکرد؟
تنگنای به وجودآمده فرا روی سوسیالیسم علمی ناشی ازشیوههای غلط اجرای آن بوده که نتیجهی آن ویرانی وزیان بوده است.یکی ازمهمترین وظایف طرفدارن سوسیالیسم است که بااستفاده ازتجارب گذشته،مناسبترین نوع جدیدسوسیالیسم راپدید بیاورند.
تاریخ درقرن بیستم با تحمل هردو شکل افراطی فاشیسم ورئال سوسیالیسم رودررو ماند.بشریت دراین قرن تحت فشارنیروی بی نظیرفنآوری مجبوربه”خبردارایستادن”درمقابل پرچم سفید یاسیاه بوده است.خونهای زیادی برزمین ریخته شدوبشریت بسیاری رامتحمل گشته رنگ زندگی تنها رنگ خاکستری نیست ؛نهایتا جریان رنگارنگ دیالکتیک وضعیت تحمیلی فوق راازمیان برداشته است.ماهیت نظام سیاه تمدن طبقاتی که درآن خدایی قهارومطلق حکومت میکند به نظام تک رنگ،(کمونیسم سفید)شباهت داشت هردو نظام نیزنظامهای موهوم،خیالی،اتوپیکوعوامفریب هستند که بشریت هیچگاه-برعکس آنچه تصورمیشود-به آنها نیاز ندارد.
ازاین پس بشریت باایجاد تنوع دررنگهای جامعه-همانندطبیعت-زندگی خودراادامه خواهد داد.ازاین لحاظ،اساطیرسومری درمقایسه با ادیان تک خدایی،انسانیتروعادلانهترهستند.البته برخی ازجوانب اساطیر،نظام سیاه خدایان یعنی پادشاهان رابه وجود آوردهاند.باتحقق درتاریخ کلیه اساطیر وادیان مشاهده میکنیم که یک نظام سیاه مطلق درمیان آنها وجودندارد.یعنی علیرغم داشتن ویژگیهای دگماتیکی،تنوع رنگها را فراموش نکردهاند.
نظریهی علمی تبدیل ماده-انرژی،تئوریهای تکامل،فیزیک کوانتوم،تغییرات انرژی ورابطهی نسبی زمان-مکان،این واقعیت رااثبات نمودهاندکه رنگها ویا نظامهای سیاه وسفیدثابت نیستند.این وقایع به طور کامل در قرن بیستم آشکارگردیدند.
درصورتیکه جامعه دراین چارچوب فلسفی وعلمی بررسی شود،مشاهده میشود که اضداد اجتماعی به مدت طولانی درپیوند باهم ومحتاج به یکدیگربه سرمیبرند.پیروزی دموکراسی معاصردراواخر قرن گذشته،درواقع ازخصلت قرین به واقعیت آن سرچشمه گرفته است.موفقیت دموکراسی معاصربه دلیل تکیه آن برفلسفهای که تمامی غنای طبیعت وجامعه رادربرمی گیردوهمچنین پیش بینی علمی تحولات تکاملی بوده است.نیروی خود راازعلم وفلسفه اخذ میکند.تمدن دموکراتیک معاصربه دلیل درک عمیق قوانین پیشرفت وباتحت تاثیر قرار دادن تحولات اجتماعی،به تدریج به ملک کل بشریت درمیآید.این،امری تصادفی نبوده بلکه یکی ازمهمترین نتایج نیروی علم است،زیراعلم ازخصلتی دموکراتیک برخورداراست.درتمدن دموکراتیک معاصر،علاوه برساختارهای دگماتیکی کهن،برخی ازساختارهای اتوپیک جامعه جدید نیزجای خواهندگرفت.
اگردموکراسی معاصررا تنها سازش میان دوراس مذکوربدانیم،اشتباه برزگی خواهد بود.نکته مهمی که باید دراین رابطه درک شود این است؛تازمانی که هردوراس به اصول دموکراسی احترام بگذارند،ازحق هیات برخوردارخواهندبود.گستردهترین جامعه قطعا ازتنوع رنگهای اجتماعی برخوردار میباشد.دموکراسی معاصراغلب بر تنوع اجتماعی تکیه دارد.دموکراسی معاصربه جای اینکه به سازش بین دوراس تبدیل شود،بهتراست به صورت نظامی که تمامی تنوعات تاریخی جامعه را دربرمیگیرد،تعریف وارزیابی گردد.دموکراسی معاصربه تمام اقشارجامعه احترام گذاشته و حقوق آزادی بیان و سازماندهی رابرای آنان به رسمیت میشناسد.این،ازاصول اساسی سیستم دموکراسی معاصرمیباشد.این سیستم،یک تئوری غنی برای پیشرفت جامعه است.یک تئوری معمولی اقتدارسیاسی نیست،بلکه شکلی گسترده وطویلالعمرازتمدن است.سیستم دموکراسی معاصر،اجزای طبقاتی وغیرطبقاتی جامعه رادربرمیگیرد وترکیبی ازرنگهای آنان رابه شیوهای آزادانه بوجودمیآورد.تئوری وجنبهی علمی پیشرفت آزادانه رافراهم میآورد.خشونت رابه غیرازدفاع مشروع –که تعرف حقوقی آن واضح است-رد میکند.پرچمدارحقوق زنان وکودکان،یعنی قدیمیترین اقشار تحت ستم میباشد.علاوه برتضادهای درون جامعه،به بررسی تضادهای رو به رشد طبیعت وجامعه نیز میپردازد.مدافع ایجاد تغییرات وتحولات درچهارچوبی صلحآمیز است.
تعریف مکرر دموکراسی معاصراز اهمیت آن درتشکیل چارچوبی برای هویت ایدئولوژیکی جدید تمدن دموکراسی ناشی میگردد.برپرچم هویت ایدئولوژیکی قرن بیست و یک ،«تمدن دموکراتیک معاصر»نوشته شده است.تمدن دموکراتیک معاصر حتی از ساختارهای قدیمی بشریت درجهت تجدید وسود بخش بودن خود بهره میگیرد.تحت لوای پرچم آن میتوان گذشته،حال وآینده را فتح کرد.اما این امر مستلزم آگاهی درمورد اصول اساسی،شناخت قدرت نهادها وادای احترامی پرستش گونه به آنان میباشد.شخصیت دموکرات نمیتواند غرق در فردپرستیای جنونآمیز ومنطبق با اصول سودپرستی سرمایهداری زندگی کند.شیوهی زندگی او به صورت “اتوپیای درآینده”ویا طریقتهای انگل وارجامعه نمیباشد.فرد تا آنجای که میخواهد میتواند فردی آزاد باشد،اما باید متعهد به تاریخ وخلاقیت علمی آینده بوده وخود رابسازد.باید نه اسیر دگماها ونه محکوم اتوپیاها باشد.
تنها از طریق علم میتواند به این موضوع پی ببرد که یگانه راه رسیدن به زندگی آزاد،داشتن بینش کافی دربارهی تاریخ وآینده است .بخاطر دگماها واتوپیاها نبایداز “فرد آزاد” صرف نظرکند ویا اینکه با انکاربه تحقیر آنها بپردازد.دراین رابطه باید به فردی آزاد تبدیل شود که به کسب آگاهی در زمینه دگماها واتوپیا-بدون تسلیم شدن دربرابر آنان –پرداخته وبه یک نیروی عظیم علمی وفلسفی دست یافته است.
این احکام درهویت ایدئولوژیای که قبول خواهیم نمود،درج شدهاند.این احکام،احکامی نامنظم وقدرگرانمیباشند.تابه آخراحکام عامی وآزادی هستند.
دومین جنبهی مهم هویت ایدوئولوژیکی جدید پس ازفرد باوری،جامعه مدنی است.بای درک بهترمیتوان آنرا«عرصه سوم»نامید.میتوان کفت که تمدن دموکراتیک برسه پایهی اساسی یعنی جامعه دموکراتیک،سیاست ودولن تاسیس میشود.دموکراتیزه کردن جامعه قدیم به دشواری انجام میگیرد.همچنین دموکراتیزه کردن دولت نیز بنا به ساختارکلاسیکی آن،دشوارتر صورت میپذیرد.تبدیل دموکراسی معاصربه تمدن دموکراتیک،مستلزم انجام مبارزات فراوانی است.این امردرگذشتهبا قیامهای مردمی امکانپذیر بود،اما اکنون دولت که به تدریج به یک نیروی عظیم ایدئولوژیک وعملکردی دست یافته است،برخواسته دموکراتیزه کردن جامعه اعمال محدویت میکند.
ترک ودگرگون ساختن راهکارهای کلاسیک دشوارنمیباشد.شپری شدن زمان انقلاب وضدانقلابها دراین باره نقش اساسی دارد.ازاین پس،تحقق اجباری سیاست دموکراتیک اشکال اجرای وابزاری آن درمیان دولت وجامعه مطرح میشود.
تاکنون عرصههای دولت وجامعه،بصورت دوران درتاریخ دیده شدهاند.درحالیکه ملتها فریادوخواستههای خویش رابصورت قیامهایی ابراز نمودهاند،اما موجودیت دولت به عنوان قدیمیترین ابزار اقتداربه نحوی بع چنان سرنوشتی تبدیل شده که رهای ازآن ناممگن میباشد.به ویژه دولتها وجوامع کلاسیک خارج ازمراکز تمدن سرمایهداری که اغلب بازتاب درونی وبیرونی سیاستهای محافظهکاری آنان می باشند،به گونهای کورکورانه برموجودیت خویش ابراز میورزند.اکنون به نحوی درصددایجاد شکلی جدید از محافظهکاریمیانه رو عستند.درگذشته اعتقادبراین بودکه میتوان یک چنین دولتهای رابه وسیلهی انقلاب ازمیان برداشت.موفقیتهای چندی دراین رابطه،فکرمزبور راتقویت بخشیده استاما تدبیری راکه اکنون سرمایهداری امپریالیستی اتخاذ نموده،امکان موفقیت تئوری فوق رابامحدویت مواجه ساخته است.یک دولت محافظهکار به خودی خوددرروند دموکذاتیزه شدن قرار نخواهد گرفت.در دورههای بحرانی،حتی درمراکزسرمایهداری نیز به سبب وجود دولتی که بتدریج محافظهکار شده وبه ویژه محیط زیست را تخریب میکند،ظهور عرصه سوم،بطوراجتناب ناپذیری مطرح شد.
عرصه سوم،عرصه سیاست دموکذاتیک است.با پیچیدهترین تمدن ،ضرورت وجودابزاری مدنی برای برطرف ساختن نیازها پدیدپامده است.زیرا ابزارهای ارتباطی دولت با جامعه ویا ابزارهای خشونتآمیزانقلابی ناکافی میباشد.منظور ما ازابزارهای مدنی ،سازمانهای هستندکه درمیان دولت وجامعه،اما نتفوت ومستقل ازآنها بوده ودرصورت لزوم بوجودمیآیند.نه درکارهای دولت دخالت میکنندونه باآن همکاری میکنند،بلکه درخدمت برآورد نیازهای جامعه قرارمیگیرند.این سازمانها درچارجوب هادهای اصلی وکهن جامعه قرارنمیگیرند.موسساتی دینی واخلاقی نیستند.باتوجه به وظایفی که باید انجام دهند،اعضای معدودی رابه حودجذب میکنندودرصورتی که نقش آنان پایان یافت،تحول براساس وظایف جدیدرا منیا قرارمیدهند.این مدل سازمانی برای همگان امکانی برای کریزاز راهکارهایی که به یک بنبست عمیق ختم میگردند،فراهم میسازد؛دراین حالت ضرورت به کارگیری راهکارهای انقلاب وضدانقلاب وجودنداردنیازهای شدیدمردم درعرصههای اقتصادی،فرهنگی،ورزشی،حفاظتمحیطزیست،صلح وحقوق بشرباعث شده که اهمیت عرصهی سوم روزبه روزافزایش یابد.
تعریف عرصهی سوم دراین چهارچوب کافی نمیباشد.لازم است که مباحث تئوریک وعلمی آن به طور واضحتری ارائه گرددو
دراین میان احتیاج به مبانی تئوریک وعلمی عرصهی سوم به تدریج افزایش مییابدوضرورت ارائهی تئوری،برنامه،استراتژی وتاکتیکهای آن مطرح شده است.این،به معنای عملی ساختن پروژه مزبورمیباشد.بجای الگوهای کلاسیک تک حزبی متکی بررانت دولتی یاجامعه،بایدالگوهای مطابق بانیازهای مردم به وجودآیند.تمام سازمانهای متکی بررانتودرراس آنها احزاب کلاسیک،رودرروی ایجادتحول ساختاری مظابق باتئوری جامعهی مدنی قرارگذفتهاند.
موفقیت تمدن دموکراتیک معاصرمشروط به تعرف دوبارهی آن درچارچوب جامعهی مدنی وایجاداشکال سازمانی واجرای آن میباشد.جوامع ودولتهای مه قادربه توسعهی عصرسوم نباشند،ازیک دموکراسی ناقص برخوردارخواهندشد.درصورتیکه جامعهی مدنی پدیدآید،گرایشات جدای طلبی وفاکتورخشونت ازمیان برداشته خواهند شد.تنها راه رهای ازبحرانهای ناشی ازاین عملکردها،توسعهی جامعهی مدنی میباشد.لذا میتوان پدیده اجتماعی مزبور راعرصهی سیاسی دموکراتیک نامید.این عرصه درجستجوی ساختاری استکه بتواند سیاستهای نافرجام رابه سیاستهای موفق تبدیل سازد.درعرصهی سیاست دموکراتیک که فعالترین وپویاترین عرصه میباشد،به اندازهای که موسسات مدنی گوناگون ودارای چارچوب عملیاتی متفاوت-اماتحت نظارت واحد-به وجودآیند،به همان اندازه نیز قدرت چارهیابی مسایل افزایش مییابد.انقلاب وضدانقلاب،تنها راه ایجادبرای تحولات اجتماعی نیستند.سیلست دموکراتیک باایجاد راه حل وارئهی آلترناتیوهای گوناگون،توانایی حل مسایل رابه بهترین نحودارمیباشد.امروزه به تدریج اهمیت طراحی پروژهای برای تحقق جامعهی مدنی افزایش یافته است.احزاب وموسساتی که پروژههای درباره جامعهی مدنی ونحوه سازماندهی وفعالیتهای پیرامون آن داشته باشند،نقش بزرگی درایجاد تحول دموکراتیک درساختاردولت وجامعه خواهندداشت.شرط موفقیت احزاب وموسسات مزبور،ترک شیوهی رانتگرای سیاست وتوانای آنان درایجادوانتقال ارزشهای جدیدبه جامعهی دموکراتیک است.این نقش تاریخی برعهده اشخاص وسازمانهای خواهدبود که استراتژی،تامتیک،تئوری وبرنامههای دراین راستا داشته باشند.آنان که به آلت دست دولت وخواستههای غیرواقع بینانه جامعه تبدیل نشدهاندومعتقدندکه میتوان بابرقراری اصول دموکراسی معاصر خدمات ارزندهای رابه دولت وجامعه ارائه داد،کسانی هستند که دراین پروژخی تاریخی موفق خواهندشد.
ایفای این نقش به معنای یافتن راهحلی برای بحرانهای موجود میباشدکهدولت بدانهاعمق میبخشد.دروضعیتی که دولت به مانعی فراراه رهای ازبنبست تبدیل میشود،عملس ساختن عرصهی سوم اهمیت مییابد.هراندازهکه برروی این موضوع بنحوی صحیح ودقیق کارصورت پذیرد،به همان اندازه درتئوری وعمل موفقیت بیشتری به دست خواهدآمد.
این توضیحات نشان میدهند که تمدن دموکداتیک معاصردارای خصلت محافظهکارنه نبوده وهمچنین ازیک نظریه اتوپیک وماجراجویانهی اجتماعی که انحراف نوعی دولتگرای ومحافظهکاری جدید بوده وجامعه رابه سوی پرتگاه سوق میدهد،متفاوت است.تمدن دموکراتیک معاصر،قصدمتلاشی ساختن وامحای دولت راندارد،بلکه به تدریج آنرا فرسایش داده وریزههای آنرادرزبالهدان تاریخ قرار میدهد.این شیوخ،صحیحتروواقع بینانهتر میباشد.این تمدن،به ابزاری جدیدجهت اعمال فشاروجایگزینی برای قدیمی ترین عنصرتمدن یعنی دولت نیست،بلکه برنیروی ابتکار همگان وتمام نهادهای جامعه تکیه داشته واصول کلیه عدالت اجتماعی وآزادی رادرخودتجلی داده وخود به ابزاری برای نظارت عمومی تبدیل میشود.تمدن دموکراتیک معاصرباتونی برای زدن،اسلحهای برای کشتن وزندانی برای حبس کردن نخواهد داشت.این تمدن به تدریج به یک توزیع عادلانهی اجتماعی مطابق فرمول «به هرکس به اندازهی استعدادونیازش »نزدیک میشود.جامعهای پدیدخواهدآورد که آخرین بازماندههای دولت رادرموزهی تاریخی اشیای عتیقه جای خواهد داد.امکان تحقق چنین خیالی به دلیل انقلابهای علمی وفنآوری افزایش یافته است.دولت،آخرین مانع فرا راه تمدن دموکراتیک معاصراست.اگراین تحول تاریخی صورت پذیرد،درآن صورت پیروزی بیشترازهرزماندیگر نصیب زحمتکشا وستمدیدهگان خواهدشد.
عصری نو،بتدریج درحا برآمدن است.آنچنان که تصورمیشوداین عمل ازدست سازمانهای انقلابی حرفهای وکوچک ساخته نبوده،بلکه فنآوری درآن نقش اساسی خواهد داشت.درحال حاضرفنآوری ،چنان وضعیتی بهوجودآورده که درجنگهای آینده،غالب و مغلوبی درکارنخواهدبود.ازاین پس نمیتوان ازطریق جنگها به نابودب ویا آفریدن تمدنها پرداخت.ازسوی،فنآوری امکان حل تضادهای اجتماعی رابدون توسل به زورفراهم ساخته است.امکانات فنی برای ایجادتحولات نوین اجتماعی-که شامل ساختن جامعهای بدون طبقه نیز میشود-واجرای پروژههای آن فراهم شده است.انقلاب تحول درماده،دلیل روشنی برامکان تغییرکاراکتر زمان است.عصری که درآن چنین تحولی درماده به وجود آید،قطعا عصری متفاوت خواهد بود.
دراین عصربرای اولین باردرتاریخ،خلقها بیش ازهمه مشارکتی فعال درسیاست خواهند داشت .دموکراسی به معنای حکومت مردمی است.این مدل باتمام شاخصهایش درحال تحقق است.
در دورههای گذشتهفدموکراسی تحت نام طبقات حاکم اجرامیگردید.این وضعیت دراعصاربردهداری ،فئودالی وسرمایهداری وجود داشته است.دراین دموکراسیها،موجودیدت خلقهانفی میگردید.تاریخ به نام پادشاهان وخاندانها نوشته میشد.ازخالقان واقعی بحثی به میان نمیآمد.حتی ساختارایدئولوژیکی نیز بازتابی ازاقتدارحاکمان بود.علاوه براقتدارمادی ،اقتدارمعنوی ونیروی خدانیزدردست حاکمان قرارگرفته بود.سرمایهداری ملیگرای رابه سرعت باشوونیسم آلوده ساخته وآنرابه صورت برگترین بلا برای ماتها درآورد.سرمایهداران با استفاده ازملیتگرایی،منافع پلید ظبقاتی خویش رابجای منافع ملی تامین نمودهاند.
سیستم دموکراتیک پس ازکسب تجاری ثابت کرده است که هنرپیشگان اصلی عصرما،خلقها هستند.دوران حاکمیت نا محدودخاندانها،طبقات واشخاص سپری شده است.خلقها با تمام سرمایهی فرهنگی خود به اقتدارخواهندرسید.امروزه حتی دیکتاتوری که ادعای«من بهترینم»رادارد،بدون حمایت مردم نمیتواندحکومت کند.خلقها دردوران نوسنگی درمرحلهی جنینی قرارداشتندپس ازشکلگیری جامعهی طبقاتی به زمین دوخته شدند.حاکمان جامعه طبقاتی ،خلقها رابه کاروجنگ واداشته است.
خلقها،سازندهگان حقیقی تاریخند.اماحتی نامی ازآنان برجای نمانده است.حاکمان نظام الهی آنها،خالق ومالک هرچیز بودند؛بدین شیوه بزرگترین تحریف درتاریخ،بوجودآمده است.خلقهادرد ورنجهاراصبورانه تحمل کرده وانتظارعصرآزادی خویش راکشیدهاند.
دوره اقتدارگریزناپذیر خلقهابرای مقابله بااثراتمسموم کننده فاشیسم وملی گرای سرمایهداری فرا رسیده است.بنابراین میتوان دوره بعد از جنگجهانی دوم رامیلاد دوبارهی خلقها نامید.ازآن دوره به بعد شاهد پیروزی دموکراسی هستیم.امروزه بنیاد فنآوری لازم برای کسب اقتدار مردمی ونهادهای سیاسی آن پدید آمده استمیتوان آنراعصر تمدن دموکراتیک نیز نامید.
گذار به عصراقتدار مردم،مستلزم تحمل مشقات وجانفشانیهای زیادی است.بارزحمت شکلگیری تمامی تمدنهای متکی برطبقات،بردوش مردم بوده است؛فشار،قتل وعام،استثمار،غارت،تبعیدواسمیلاسیون برروی آنان به اجرا درآمده است.علاوه برفشارهای روحی -معنوی ایئولوژیکی،تحریک وبه جان هم انداختن نیز ازروشهای رایج بوده اند.کشتارهای نژادی (ژنوساید)روی دادهاند.انسانهای بیشماری درجریان جنگهای بزرگ جهانی قرن گذشته وسایرجنگهای منطقهای ومحلی قتل وعام شدند.جنگهای دینی دوران فئودالیسم درعصرسرمایهداری تحت نام جنگهای ملی ،به درندهترین و وسیعترین شیوه ادامه یافتند.
خلقها درطول این اعصار همواره به قیام ومقاومت پرداختند.عشایر وقبایل،طی قرون کلاسیک واولیه علیه نظام بردهداری به پا خاستند.مقاومتهای مردمی تحت نام ادیان تک خدایی وگروههای نیمه دینی –فلسفی درقرون وسطی همواره ادامه داشت.ازاین لحاظ سراسرتاریخ مملوازمقاومتهای مردمی-به صورت قیامهای عشیرهای،دینی ومذهبی-بوده است.این تریخ یا نوشته نشده،یا تحریف شده ویاازآن دیگران شده است.تاریخ درواقعفتاریخ مبارزات آزدیخواهانه خلق ها است.
در قرن گذشته،جنبشهای مقاوت مردمی مهر خودرابرچهره عصرجدید زدند.درماهیت تمام جنگهایی که بنام سوسیالیسم وآزادی ملی انجام گرفتند،مقاومت مردمی ومبارزات آزادیخواهی وجود داشت.
فرهنگ خلقهای تحت ستم درنتیجه این مقاومتها پابرجا ماند.علیرغم عدم کسب پیروزی سیاسی جنبشهای مذکور،وجودامکان رد تسلیمیت دربرابر فرهنگهای بیگانه وادامه حیات فرهنگهای خودی به اثبات رسید.مشارکت خلقها درفعالیتها ونهادهای سیاسی بعد از جنگ جهانی دوم افزایش یافت.دراواخر قرن بیست دموکراسی به جای نظام سرمایهداری به پیروزی رسید.دموکراسی معاصر،اولین ومهمترین گام درراستای تحقق امیدها وخیالهای هزاران سالهی خلقها بود.انتاب سیاه یا سفیدتوسط حاکمان،نوعی افراط بود.بکارگیری اصول دموکراسی معاصرمناسب ترین راه برای از بین بردن استثمار است.در واقع،خلقها تنها دریک محیط دموکراتیک قادر به اعتلای فرهنگ وموجودیت خویش خواهند شد.جنگها ودرگیری های ملی،قومی ودینی درگذشته به دلیل به کارگیری خشونت باعث پراکندهگی وجدای گشته وبا اصول دموکراتیک مغایرت داشتند.امروزه امکان دستیابی به صلح وآرامش ازطریق ایجادرژیمی دموکراتیک ومعاصروجود دارد.یکی از اساسی ترین ایدهالهای ملتها،زندگی دریک”فدراسیون جهانی “میباشد.آرمانهای ملتهاتاسیس دولتهای کوچک ملی نیست،بلکه این دولتهای متعلق به گروههای ملی گراویاطبقات شوونیست است که همواره درپی کسب حکومت وتامین منافع خودهستند.فدراسیونهای وسیع منطقهای که درآن تنوعات فرهنگی،دینی،نژادی وزبانی وجود دارد،درآینده به عنوان شکلی از دموکراسی معاصرکه مخالف هرنوع جدایی طلبی میباشد،پدیدخواهندآمد.هماکنون پیشرفتهترین کشورهای دموکراتیک دنیاتحت نام اتحادیههای چون ایالت متحده ی امریکا،اتحادیهی اروپاواتحادیهی کشورهای مشترکالمنافع،به همکاری با یکدیگر میپردازند.قدرت سیاسی وموجودیت فرهنگی
خلقها،حاکمان این کشورهارابه تشکیا چنین اتحادیههای مجبور ساختهاست.
حیات فرهنگها که درمرکز مباحثات دنیا قرار گرفته است،اشکال معاصر خودراایجاد کرده وبه جزء لاینفک واجتناب ناپذیرزندگی انسانها تبدیل میشود.برای اولین بار است که ملتها ازتاثیراعتیادآورایدئولوژیهای دگماتیک وفشاراتوپیاهای بی محتوا رهای مییابند.یکبار دگر امکا بازگشت به خویشتن خویش که اززمان جامعه نوسنگی به بعدمانع شده بود،به وجودمی آید وزندگی براین اساس درمسیر پیشرفت قرار خواهدگرفت.
ضرورت ایجادیک رنسانس مردمی درتمدن دموکراتیک معاصر،حقیقی است که هرروز بیشترآشکارمیگردد.رژیمهای توتالیتر واقتدارگرا-که روشن ترین بیان نماینده دیکتاتورهای شدید طبقاتی هستند-ازبین خواهند رفت.این،درواقع دستاوردی عظیم برای خلقهامی باشد.موجودیت خلقها ودموکراسی دریک راستا حرکت میکنند؛یک رابطهی پایداردیالکتیکی میان آن دووجود دارد.
دموکراتیزهکردن جامعهفدولت وسیاست،بامشارکت فعالانهی مردم تحقق خواهدیافت.اگرامروزدموکراسی درمقایسه باباکل دورانهای تاریخی بیشترمطرح شده،ناشی ازضرورت حیاتی آن درروزگازما میباشد.این واقعیت باسطح روشنفکری مردم ونیروی سیاسی آنان درارتباط است.فاشیسم،شکل افراطی دیکتاتوری نظام سرمایه داری بود.رئالسوسیالسیم نیزفاناتیسم طبقه ستمدیده بود.این درحالیاست که دموکراسی معاصر،شیوهی مدیریت وزندگی خلقهای پیشرفته متکی بربنیادن مادی است.بنابراین سیستم دموکراسی معاصر،پایداروموفق خواهدبود.
تعاریف ارائه شده به وضوح بیان میکنندکه پروژهی عصرتمئن دموکراتیکوحقوق بعنوان نیروی ضدسرمایهداری –که درحال تجزیه وفروپاشی است-توسعه خواهدیافت.یکباردیگربه ویژگیهای تمدن دموکراتیک درچارچوب تعاریف پیشرفتهای آناشاره خواهیم کرد.
پروژهی تمدن دموکراتیک برعلم وفنآوری استواراست.فنآوری الکترونیک وهستهای بعلاوه فنآوریهای مکانیکی ،تغییراتی بنیادین دربسترمادی جامعه بوجودآوردهاند.درصورتیکه به شیوهای صحیح ازفنآوری موجوداستفاده شود،ریشههای فقر،بیعدالتی ونظامهای طبقاتی ازمیان برداشته خواهندشد.تحقیقات علمی ثابت کردهاندکه زمینهی مادی نظامهای طبقاتی وبی عدالتیهای اجتماعی رافنآوری وابزارهای تولیدی عقب مانده تشکیل میدهد.رشدفنآوری درنیمه پایانی قرن گذشته،جامعه راازاین فلاکت نجات داده وبنیادمادی نظامهای ظالم وبیدادگر رادرهم فروریخت.اگرنظام مدیریتی ،زمینه مشارکت کلیه اعضای جامعه رادرعرصههای اقتصادوسیاست فراهم آورد،آزادی ویکسانی درمیان انسانها-باتکیه برفنآوری موجود-مینواندتوسعه یابد.درگذشته همواره خیال آزادی ویکسانی وجودداشته که اکنون امکان تحقق آن بااستفاده ازابزارهای تمدن دموکراتیک فراهم شده است.بنابراین میتوان گفت که فنآوری ازعوامل موثررسیدن جامعه به آزادی میباشد.درغیراین صورت،فنآوری به هیولای ویرانگردردست واپسگرایان وفردپرستان تبدیل میشود.اساسیترین مسئله،ایجاد مدیریتی دموکراتیک درجامعه وسیاست ودولت است.این مدیدیت باید قادربه استفادهی بهینه ازفنآوری درراستای منافع جامعه باشد.
یکی دیگر ازشاخصهای مهم این عصر،انقلابات علمی وشکلگیری جامعهای آگاه است.علم درگذشته دریک چارچوب تنگ قرار داشت،اماامروزه درسایه فنآوری ارتباطات،باسرعتی فراوان میتوانددرخدمت جامعه قرارگیرد.جامعه آگاه بدین شیوه شکل خواهد گرفت.دموکراسی وقدرت خودمدیریتی دراین جامعه پدید میآید.درجامعهآی که باعلم مسلح شده باشد،دولت وسیاست مجبورند که درمقابل آن شفاف باشند؛بایدنوعی نظارت متقابلدموکراتیک میان آنها به وجود آید.تلاشهای که برای توسعه رابطه بین علم وفنآوری وتغذیه تقابل آنها صورت میپذیرد،درحال افزایش است.این،تحولی عظیم درامکانات تولیدی بوجودمیآورد.پیشرفتهای فوقالعاده سریع درعلم فیزیک،شیمی،زیستشناسی وعلوم اجتماعی بوجود میآیندکه به منبع تغذیه کننده جامعه تبدیل شدهاند.دراین زمینه نیزایجادیک مدیریت دموکراتیک ضروری است.
وظیفه اساسی ایدئولوژی جدید،درهم کوبیدن دگماتیسم سنتی وخلق اتوپیایی امیدبخش میباشد.درذهنیت قدیم،غالباً دگماهاحاکم بودندودرعصرسرمایه داری نیزگرایشات آیندهباوری واتوپیاهای گوناگون رشدیافتند.ایدئولوژیهای مذکور،مشکلات مهمی درذهنیت ونهادینه شدن جامعه به وجودآوردند.ایدئولوژیهای دگماتیک مانع سازند،امااتوپیاگرای درمقایسه بادگماتیسم،موانع کمتری درراه رشدانسان به وجودمیآوردوحتی به طورمحدودسبب رشدقدرت خلاقیت نیزمیشود؛امابه دلیل گسستن ازواقعیت،نوعی پوچی درعقاید،خیالپردازی منفی وشخصیتی همیشه منتظرمیآفریند.نقطه اشتراک این دوشکل ازایدئولوژی،دوربودنشان ازدنیای حقیقی پدیدهها وخاقیت می باشد.هردونیز درخلق بنیادایدئولوژیکی عصرتمدن دموکراتیک ناتواند.
تمدن جدید بایستی براساس یک ایدئووژی خلاق وعلمی بنا شود.درواقع،علم وخلاقیت ارتباط تناتنگی با یکدیگر دارند.درصورتیکه روابط بین عم وپدیدهها بهتر روشن گردد،میتوان به قدرت خلاقیت بیشتری دست یافت.فردی که درباره تاریخ،جامعه وقوانین دیالکتیکی طبیعت بینش کافی داشته باشد،قادربع کسب ایدئولوژی معاصرخواهدبود.چنین فردی قدرت دگماها رامیشناسد،اما درمقابل آنهاسرتعظیم فرونمیآورد.عمچنین اودارای اتوپیا میباشد،اما همواره برعلم تکیه دارد.بدین ترتیب،عصرکنونی برپایه چنین ایدوئولوژیای بنا گشته وشکوفا خواهدشد.تمدن جدیدبه تحلیل دربارهی عقاید،پدیذهها وروابط پرداخته وننیروی اخلاقی-هنری،زیبای ونیکی رابدست خواهدآورد.
سیستم تمدن دموکراتیک به صورت عصردموکراتیزهشدن جامعه قابل تعریف میباشد.
بنابراین لازم است خلقهاباهویت،اراده وبینش آزادخویش به حرکت درآیند.هویتهای متفاوتی که طی هزاران سال تحت فشاربوده وحیات آنها دچاررکودگشته بود،بایدبه دفاع ازخودبپردازند.آنان باقبول موجودیت فرهنگی خودبه عنوان باارزشترین میراث،ملاک اصلی زندگی نوین خویش راپاماده خواهندساخت.درگذشته،اساساًمنافع جامعه به خدمت اشخاص،خاندانها،گروهای دینی واقشاری قلیل درمیآمد،اماازاین پس درجهت شناخت وحیات بخشیدن به موجودیت اجتماعی همگان بکارگرفته خواهدشد.دموکرلتیزه شدن جامعه به معنای آگاهی یافتن اعضای آن برمنافع خودوانعکاس ارادهمندآنهادرنهادهای سیاسی میباشد.این به نحوی بیانگرتبدیل ارادهی جامعه به یک مکانیسم فعال وناظرحق خواه است.جامعه برای اولین باردریک چارچوب علمی به شناخت خویش دست خواهدیافت.جامعه دراین حالت برحقوق خویش واقف بوده وقادربه تعیین آزادانه سرنوشت خودمیباشد.این موضوع به خوبی ثابت میکندکه چراتمدن دموکراتیک آغازگرعصردموکراتیزهشدن جوامع است.
موکراتیزهشدن سیاست یکی ازعناصراساسی تعیین کننده تمدن دموکراتیک معاصراست.رهانیدن سیاست ازماسکهاوپوششهای تنگ به تنهایی،یکی ازتحولات مهم عصرکنونی است.سیاست توسط طبقات حاکم درطول تاریخ به عنوان هنراداره کردن به کارگرفته شده است.دموکراتیزهکردن سیاست به معنای پایین آوردن آن ازآسمانها وازنزدخدابه روی زمین میباشد.مباحث بیپایان پیرامون منشاء آن خاتمه یافته وبه اصلی بود منشاء آن که جامعه است اعتراف خواهدشد.سیاست به عنوان ماسکی مصنوعی به مدت صدهاسال برای فریب واداره رمه گونه انسانها مورداستفاده قرارگرفته است.اما ازاین پس بایدبه ابزاری درخدمت جامعه تبدیل شود.سیاست،ابزاری برای تامین منافع بلندمدت وحیاتی خواهد.سیاست این ابزارالهی پرقدرت وسحرآمیزدرعصرما به معنای واقعی خوددست یافته ودرراستای منافع همگان قرارخواهدگرفت وبدین شیوه خصوصیت بارزعصرکنونی راتعین خواهدکرد.
سیاست دموکراتیک تحت نام عرصه سوم دربین دولت وجامعه به مفیدترین وخلاقترین نهاد تبدیل می شود.عرصه سوم به صورت یک حلقه اصلی درایجاد پیوندی عادلانه ودموکراتیک،جریان تبادل ارزشهاازدولت به جامعه وازجامعه به دولت راتعیین میکند.تمام نهادهای معاصرودرراس آنان احزاب سیاسی که بنا به ضرورت درعرصههای اقتصاد،سیاست،حقوق بشر،محیط زیست،فرهنگ،بهداشت،آموزش وصلح تشکیل میشوند،جزوابزارهای سیاست دموکراتیک هستند .اگراین نهادها به وجودنیایند،نمیتوان ازدموکراتیزهشدن صحیح جامعه وهوشیاری دولت بحث نمود.نهادهای جامعه مدنی ،جامعه سوم راپدید میآورد.درعصرحاضروجودنهادهای جامعه مدنی ضروری میباشند.تاکنون بادلایل کافی ثابت شده که عصرتمدن دموکراتیک،عصرپیدایش انواع نهادهای جامعه مدنی است.
یکی ازاساسی ترین ویژگیهای عصرتمدن دموکراتیک،توسعه آن ازسوی دولت میباشد.تاسیس نهادهای دموکراتیک برروی پایههای دولت-قدیمی ترین ابزارتاریخی-درواقع تحول اقلابی بینظیراست.دولت چنان ابزاری است که تاکنون دردست هرکس قرارگرفته به اژدها تبدیل شده است.حکمی که دولت راهمیشه نماینده زمینی نیروی خدایی آسمانها معرفی میکرد،درواقع نقش عالیترین ارگان نظارتی جامعه رابه آن میّبخشد.اکنون بادلایل کافی اثبات شده که دولت منشایی انسانی داشته وربطی به خداندارد.دولت همواره درطول تاریخ به ابزارجنونآمیزفردپرستان،خاندانها ومااتیسم گروهی قلیل تبدیل شده است.پلیدترین عواملی که م.جب اعتلای دولت به عنوان پدیدهای یگانه شدهاند،به حدکافی موردشناسای قرارگرفتهاند.جوامعی که دولت رابه عنوان ابزاری نظارتی درنظرمیگیرند،به شیوهای کم نظیرآنرا اعتلا دادهاند.یکی ازمهمترین دستاوردهای تمدن دموکراتیک،شناسای دولت درچارچوب فوق وتحت کنترل درآوردن آن میباشد.بنابراین تبدیل دولت به ابزاری درخدمت جامعه واساسیترین نهادسیاست دموکراتیک،بیانی گویا ازآغازعصرجدیدخواهدبود.تخول دموکراتیک درساختاردولت،جزوتحولات اساسی عصرکنونی است.
بحث درباره اشکال دولت دموکراتیک،دردرجه دوم اهمیت قراردارد.این دولت به دلیل چارچوب وسیع دارامیباشد.همچنین به دلیل برخورداری ازقدرت حل مسایل،دارای اهمیت است.میتوان مطابق باشرایط عینی هرکشوروجامعه مناسبترین شکل آن راایجادنمود.
پیچیدگی مسایل کنونی ،ضرورت پیدایش دموکراسی رابدلیل برخوداری آن ازابزارها ونهادهایی متعدد جهت حل دموکراتیک معضلات مطرح ساخته است.درصورتیکه دولت برمبنای این نهادها تاسیس شود،مفهوم کلاسیکی آن از بین میرود.دراین حالت دولت به ابزاری عالی برای نارت برنهادهای دموکراتیک تبدیل می شود.ویژگی برجسته چنین دولتی ،دموکراتیک بودن آن است.دموکراسی ونهادهای دموکراتیک،دولت رابه طوربالاجباربه طرف کارکترکثرتگرایی پلورالیسم سوق میدهد.به ویژه افزایش اهمیت ارگانهای محلی،سنگینی بارمرکزیت گرایی رابردوش جامعه مشخصترساخته است.دموکراسی،انتقال قدرت ازمرکز به مدیریت محلی وازکانونهای اصلی به کانونهای فرعی (محلی)راضروری میسازد.روندعمومی عصرکنونی نیزدراین راستا قراردارد.توزیع عادلانه قدرت وتوسعه ساختارهای کثرتگرایی متکی برآزادی درتام عرصههاازجامعه تاخانواده وازدولت تااقتصاد،درحال پیشرفت است.این روندازسویی موجب تکامل دموکرایک دولت میشودوازسوی دیگر اشکال غنی کنفدارتیووساختارهای یونیتردموکراتیک رابه عنوان اهداف اصلی قانون اساسی جدیدمعرفی میکند.دراین صورت،مشکلات ناشی ازمفاهیم «وحدت اجباری»ازبین میروندونهایتامشکلات منتج ازمیکرودولتهای جدایی طلب-که زیانهای رامتوجه همگان میسازند-ازمیان برداشته میشوند.ایالت متحده آمریکا،اتحادیه اروپاوکشورهای مشترکالمنافع،سیرتکامل دولت دموکراتیک معاصررانشان میدهند.پیشرفتهای تاریخی ناشی ازشکلگیری جامعه جدیدوسیاست دموکراتیک درماهیت آنان به چشم میخورد.
عصرتمدن دموکراتیک،عصرتولد دوباره خلقها وفراترازآن عصرتولددوباره زنان میباشد.موقعیت زن به عنوان الهه خالق جامعه نوسنگی،درطول تاریخ جامعه طبقاتی فحاکمیت خویش رااعمال کرده است.کارکترطبقاتی حاکمیت باخصوصیات مردانه شکل گرفته است.دراین باره،به اصول رایجی چون عوامفریبی ازطریق اساطیروتهدیدات الهی متوسل شده است. درماهیت چنین حاکمیتی،خشونت واستثماروجوددارد.تاکنونبه دلیل حاکمیت مرد،زمینه برای ارزیابی علمی مسئله زن فراهم نشده است.زن بیش ازدینفبه تابوتیدیل شده استغمردتحت نام ناموس زن رابه شیوهای ظالمانه،خائنانه وحیلهگرانه به تملک خویش درآورده وحقوق اوراپایمال کرده است.زن درطول تاریخ ازداشتن هویت وشخصیت خاص خویش محروم بوده وهمیشه تحت اسارت مردبوده است.این وضعیت،نتایجی اسفناکترازاستثمارطبقاتی بباراورده است.اسارت زن،ملاک عمومی روابطبردگی است.همچنین؛دروغ،دزدی،زورگویی وهرنوع پلیدی ونوکری درجامعه،برمبنای بردگی زن صورت میپذیرد.
درصورتیکه این وضعیت سپری شود،نتایج بسیار مثبت اجتماعی به بارخواهندآمد.تولد دوبارخ زن برمبنای آزادی ،ضرزرت حاکم ساختن آزادی درکل نهادهای زیربنای وروبنای جامعه وبسط عدالت وروشنگری رامطرح خواهدساخت.ارزش فوقالعاده صلح درمقایسه بامخاصمات ودرگیریهابهتردرک خواهدشد.سربلندی زن،سربلندی فرد وجامعه میباشد.این تحلیل مختصرنشان میدهدکه دموکراتیزه شدن عرصه زنان وکسب حقوق آزادیهای آنان دارای اهمیت تاریخی است.تاریخ به همان شیوه که به عنوان تاریخ زورگویی،جنگ،استثمارودروغگوی برپایه بردهگی جنس زن به منظورتوسعه تمدن جامعه طبقاتی آغازشده است،با مبارزهی آزادی زن وبه پیروزی رسیدن آن هم،به عنوان تاریخ آزادی،آشتی،یکسانی وراستگویی ازنوآفریده ونوشته خواهدشد.تمامی شواهدوعلایم نشان میدهدکه آزادی زن درسپیدهدم برآمدن تمدن جدید،نقش تعیین کننده ایفاخواهندنمودوباردیگر،این باردرسطح بالاتر،عصرزن آزاد امکان زیست خواهدیافت.به موازات پیشرفت دموکراسی معاصر،حقوق بشروآزادی زن درصدرموضوعاتی قرارمیگیرندکه بیش ازهمه براهمیتشان افزوده میشود.تعریف حقوق بشر وآزادی زن همچون یک نهاد جامعه سرمایه داری،ناقص میباشد.برعکس،اینها درمرحله سپری شدن تمدن سرمایهداری وبا معلوم شدن عدم کفایت روش وواقعیت زندگی سنتی آن،رشدیافتهاند.حقوق بشروآزادی زن،دوجزواساسی دموکراتیزهشدن کلی جامعه هستند.به محض فروپاشی چارچوب تمدن کلاسیک،سانس پیشرفت آنهارو به افزایش می باشد،دوپدیدهاساسی هستندکه بیش ازهمه راه منهی به پیشرفت تمدن نوین راتعیین میکنند.محصول شرایط جامعه سرمایهداری نبوده بلکه ثمره پیشرفت نظام اجتماعی گذشته هستند.ازاین نظرپاسخگوی معیارهای دموکراتیک معاصر هستند.پیشرفت دموکراسی معاصر،بیش ازهرچیزخودرادرآیینه حقوق بشروآزادی زن مینمایاند.درحالیکه حقوق بشرمحدوده قانونی تمدنن نوین رادربنیان تعیین میکند،زمینه اجتماعی آن رانیزاساساً آزادی زن تشکی میدهد.پیشرفتهای به دست آمده دراین دوعرصه تکامل تدریجی وتوسعه دموکراسی معاصرراتعیین خواهدکرد.چنین مینمایدکه هردوموضوع نقش اصلی درهورتمدن نوین ایفاخواهندکرد.
درفرهنگ اقتدارمرد جایگاهی برای کودکان وسالمندان درنظرگرفته نشده ودراین زمینه برخوردی غیرمسئولانه وناآگاهانه نشان داده شده است.کودکان وسالمندان رابه نحوی به درجات دوم وسوم پس از زن تنزل داده اند.مردیک دنیای ظالمانه وتهی ازاحساسات رابرای کودکان آفریده است.سیستم مردانه وضعیت روانی ودنیای کودکان راهیچگاه مدنظرقرارنداده وبا بی ادبی وبدونتوجه به ارزشهای آزدای ویکسانی وهمچون کسی که همیشه به خیالات خودخیانت میکند،شخصیت شکست خوردهی خودرابدون احساس ترس وواهمه وهمانگونه که هست،شب وروزبه ذهن وروح آنها رسوخ می دهد.برخورد مردان با کودکان بیش ازآنچه تصورمیکنند،اشتباه وخطرناک است.چنین واقعیتی ازخانواده تامدرسه وازکوچه تازمین بازی ،به صورتی نهادینه شده وجوددارد.دنیای کودکان رادرکابوس ووحشت فروبردهاند،انگاربین کودکان وپدرانشان دیوارهای ازفولادبنا شده است.جامعه طبقاتی ازدنیای کودکان غافل مانده است.اماتاریخ حکم سنگین خودرادراین باره نیز به اجرادرخواهدآورد.درموردسالمندان نیز رفتارهای دوروجدان وبدورازاحساسات،سبب شده که دردومحنت آنان دوچندان شود.
درسازماندهی دوباره جامعه براساس معیارهای دموکراتیک،بایدبه مشکل سالمندان وکودکان توجه کافی نشا داده شود.زندگی تنها شامل دوران خامی وکم تجربگی نوجوتنی نیست.کودکان چنان دنیای دارندکه هیچگاه نباید به آن خیانت شود.احترام گذاشتن به آرزو وبه جای آوردن خواستههای آنان ضرورت دارد.خیانت به دنیای کودکان سبب شده که جامعه ارزشهای فراوانی راازدست بدهد.دنیای سالمندان نیز حکیمانه وآکنده ازاندوختههایی است که ازسرندتجارب روزگارگذشتهاند.اگرجامعه ازتجارب سالمندان درس نیاموزد،قادربه ایجادزندگی وتفکری سالم نخواهدبود.بنابراین، دنیای کودکان وسالمندان غنی وثروتمنداست.یکی از وظایف اساسی درجریان تاسیس تمدن نوین،نهادینه کردن حقوق وآزادی کودکان وسالمندان باتوجه به شرایط ویژه آنان میباشد.آنان با دیده احترام به تمدن دموکراتیک خواهندنگریست وباچنین برخورداخلاقی آگاهانهای با جامعه پیوندبرقرارخواهندکرد.
حقوق بشرو فردباوری درعصرتمدن دموکراتیک اعتلای بیشتری یافته وبه ویژگی ضرور یآن تبدیل خواهد شد.بشریت وفرد که درچنگال دگماتیسم واتوپیاهای آسمانی بیشترین زیان را متحمل شدهاند،بابازگشت به خویشتن،پس ازدورهای ازتاریخ وازطریق رنسانس، گامی بزرگ برخواهندداشت.این درحالی است که سرمایهداری بااستفاده ازفردپرستی بتدریج اندوختههای بشری رادرمعرض نابودی قرار داده است.رشدعلم وفنآوری درقرن گذشته باعث تمایل انسانها به سوی اومانیسم وفردباوری گردید.فرد وبشریت درطول صدسال خونی وخائن گذشته به شکلی هولناک دچارزیان گشتند.اومانیسم وفردباوری باتکیه برفردباوری باتکیه برفنآوری آگاهیهای علمی بصورت ارزشهای والارشدمییابند.برای نخستین بارپس ازتشکیل اولین جامعه،زمینه مادی مناسب جهت رشدسالم فردباوری فراهم شده است.این امردرسایه علم وفنآوری قابل تحقق میباشد.جامعه بشری که هموازه ازطریق خصوصیات قومی،دینی وملی ازهم تفکیک شده بود،این بار ازطریق زبان مشترک علم وفنآوری ودموکراسی به وحدت خواهد رسید.امکانات کنونی،شرایط کافی جهت تاسیس جامعه انترناسیونالیستی رابه شیوهای کم نظیرفراهم ساخته است.تحقق این امرضروری است.حقوق بشرصرفاًدریک چارچوب حقوقی محدود نمانده،بلکه درزمینه فردباوری نیزبه توازنی مناسب وواقع بینانه درجامعه خواهدرسید. این روندباافزایش بینش پیرامون آن درحا لنهادینه شدن است.بایدفردباوری وجامعه گرایی به شیوهای حقوقی درمحورزندگی اجتماعی قرارگیرند.شاید برای اولین بارشرایط مناسب جهت رشد توام فردباوری وجامعه گرایی به وجودآمده است.بنابراین اگرعصرتمدن دموکراتیک راعصراومانیسم،فردباوری وحقوق واقعی بشر بنامیم،به جا خواهدبود.
برگرفته از:کتاب مانیفست آزادی زن
از:عبدلله اوجالان