جستجو

از تحلیلات رهبر عبدالله اوجالان «جنسیت گرایی اسلحه‌ای برای استعمار زنان»

زن و نظـام، روابـط و تضادهـا کـه حـول محـور آن شـکل گرفتـه عـلاوه بـر اینکـه جوهـر دمکراتیزاسـیون را تشـکیل میدهـد، بـه تنهایـی پدیـده مهمـی اسـت کـه بایسـتی مـورد بررسـی و تحلیـل قـرار گیـرد. هـر چنـد توازنـات رفتارهـای اشـئراکی و دمکراتیـک بـا تاخیـر و در حـد ناچیـزی بـه موضـوع بحـث علـوم اجتماعـی تبدیـل شـده باشـد، امـا ایـن طـرز برخـورد را در خصـوص پدیـده‌ی زن بیشتـر مشـاهده می‌کنیـم. گویـی وضعیـت کنونـی زن از لزومـات طبیعـی او می‌باشـد و چنیـن دیدگاهـی در همـه تحلیـلات علمـی، مواضـع اخلاقـی و سیاسـی بـه عنـوان پیـش فـرض پذیرفتـه می‌شـود. جـای بسـی حـزن و تاسـف اسـت کـه زن نیـز ایـن پارادایـم را همچـون امـری طبیعـی پذیرفتـه اسـت. هـزاران سـال اسـت کـه قداسـت و طبیعـی بـودن نظام‌های موجـود تحمیـل شـده برخلق‌هـا بـه صـورت چندیـن برابـر بـر ذهنیـت و رفتارهـای زن حـک گردیـده اسـت. بـه نسـبتی کـه خلق‌هـا تبدیـل بـه زن شـده‌اند زن‌هـا نیـز تبدیـل بـه خلـق شـده‌اند. منظـور هیتلـر از « خلق‌هـا ماننـد زن هسـتند» نیـز همیـن حقیقـت بـوده اسـت. اگـر دقیق‌تـر بـه پدیـده زن بنگریـم درمی‌یابیـم کـه فراتـر از یـک امـر بیولوژیـک مربـوط بـه جنسـیت، بسـان مسـئله تبـار، طبقـه و ملـت بـا آن برخـورد شـده اسـت؛ البتـه بـه عنـوان تبـار، طبقـه و ملتـی کـه بیـش از همـه سرکـوب شـده اسـت. بایـد ایـن را بـه خوبـی دانسـت کـه هیـچ یـک از تبارهـا، طبقـات و ملت‌هـا بـه انـدازه زن بـه طـور سیسـتماتیک بـه بردگـی کشـانده نشـده اسـت.
هنـوز تاریـخ بردگـی زن نوشـته نشـده امـا تاریـخ آزادی منتظـر نوشـته شـدن اسـت. روشـن نشـدن ابعـاد تاریـک بردگـی عمیـق زن رابطـه مسـتقیمی بـا رشـد اقتـدار دولت مـدار و هیرارشـیک در جامعـه دارد. همـراه بـا عـادت دادن زن بـه بردگـی، حکومت‌هـای تبعیض‌آمیـز هیرارشـیک تاسـیس شـده و راه بردگـی دیگـر اقشـار جامعـه نیـز گشـوده شـد. مردهـا بعـد از زن بـه بردگـی کشـیده می‌شـوند. بردگـی جنـس، ابعـاد متفاوتـی بـا بردگـی طبقاتـی و ملـی دارد. مشروعیت بخشـی بـه بردگـی جنسـیتی، همراه با شـیوه‌ای
سرکـوب زیرکانـه و خشـن بـا دروغگویی‌هایـی کـه بـار احساسـی دارنـد انجـام می‌گیـرد. تفـاوت بیولوژیکـی زن بـه عنـوان بهانـه‌ای بـرای بـه بردگـی کشـاندن او بـه کار گرفتـه می‌شـود. همـه کارهایـی کـه زن انجـام می‌دهـد تحـت نـام کارهای زنانـه بـی‌ارزش و خوار شـمرده می‌شـوند. حضـور در عرصه‌هـای عمومـی اجتـماع از لحـاظ دینـی ممنـوع و از لحـاظ اخلاقـی ‌عیـب محسـوب می‌شـود. بــه تدریــج از کلیــه فعالیت‌هــای اجتماعــی محــروم میگــردد. بــا پیشرفــت انحصارگرایــی و تســلط مــرد بــر عرصه‌هــای سیاســی،اجتماعـی و اقتصـادی، ضعـف زن بیشتـر نهادینـه می‌شـود. « جنـس ضعیـف» بـه عنـوان یـک عقیـده مـورد قبـول واقـع می‌شـود. جنسـیت‌گرایی، در طـول تاریـخ اسـلحه‌ای بـوده کـه نظام‌هـای تمدنـی( در مقابـل جامعـه‌ی اخلاقـی و سیاسـی) بیشـترین اسـتفاده را از آن نموده‌انـد. بـه حالـت مسـتعمره در آوردن زنـان کـه بـا اهـداف بسـیاری صـورت گرفتـه، برجسـته‌ترین نمونـه روایـت در ایـن مــورد اســت. زاینــده‌ی نســل‌ها میباشــد و کارگــری اســت بیمــزد؛ پرزحمت‌تریــن کارهــا بــر عهــده‌ی او می‌باشــد و مطیع‌تریــن بــرده اســت. ابــژه‌ی استمراربخشــی بــه میــل جنســی اســت و ابــزار تبلیغــات. ارزشــمندترین کالاســت؛ ملکــه‌ی کالاهاســت. بــه مثابـه‌ی ابـزار تجـاوز مسـتمر مـرد، در مقـام کارخانـه‌ی متحقق سـازی قـدرت نمـود می‌یابـد. بـه منزلـهی ابـژه‌ی زیبایـی و صـدا از نظــر معنــوی نیــز اســتمراردهندهی جامعــه‌ی مردســالار میباشــد. زن بــا تمامــی ایــن جوانبــش بیــش از هــر چیــز دورن ســاختار دولت-ملــت بــه ایــن موقعیــت تنزل یافتــه‌اش در مــتن جامعــه‌ی مردانــه دســت مییابــد. زن موجــود در جامعـه‌ی دولـت- ملـت کـه بـه عنـوان الهـه حالـت ایـماژ بـه خـود گرفتـه اسـت (هویـت و تصویـر مشـترک زنـان،) ظاهـرا یـک وســیلهی پرســتش میباشــد. امــا صفــت الهــه در اینجــا بــه معنــای بــه انحطــاط کشیده شــده‌ترین عضــو فاحشـه‌خانه میباشـد. زن بـه مثابـه‌ی الهـه، زنـی اسـت کـه مـورد بیشتـرین حقـارت واقـع گشـته و بیمایـه و خـوار شـده اسـت. جنسـیت گرایی موجـود در جامعـه‌ی دولـت- ملـت، بیشـینه قـدرت را بـه مـردان بخشـیده
و مبــدل کــردن جامعــه بــه پســت ترین مســتعمره را در شــخصیت زن بــه نمــود می‌رســاند. از ایــن نقطــه نظــر، زنــان در چارچــوب دولــت- ملــت، توســعه داده شــده ترین ملــت مســتعمره‌ی جامعــه‌ی تاریخی‌انــد. دولت-ملـت از اینکـه سـنت پیشـامدرنیتهای دیـن را بـه گونـه‌ای مختلـط بـا ایدئولـوژی ملی گـرا بـه کار بنـدد،
احـراز نمـی ورزد. دلیـل ایـن امـر تاثیـرات همچنـان قـوی دیـن بـر جوامـع اسـت. بـه ویـژه اسـلام در ایـن مـورد هنـوز هـم بسـیار سرزنـده اسـت. امـا سـنت دینـی بـه واسـطه‌ی کاربسـتی کـه در مدرنیتـه مییابـد، دیگـر دیـن قدیمـی نیسـت. چـه حالـت رادیـکال و چـه معتـدل دینـی کـه در مدرنیتـه از سـوی دولـت- ملــت بــه کارگیــری می‌شــود، بــه گونــه‌ای اختــه شــده و گسســت یافتــه از نقــش ویــژه‌ی اجتماعـی راسـتینش عرضـه می‌شـود. نقـش آن در جامعـه بـه میزانـی اسـت کـه دولـت- ملـت اجـازه‌ی آن را می‌دهـد. در برابـر اجـرای نقش ویـژهی مثبتـش در جامعـه‌ی اخلاقـی و سیاسـی، موانـع سـختی قـرار داده می‌شـوند. در همیـن خصـوص لائیسـیته مانعـی اسـت کـه در راس آن قـرار دارد. بنابرایـن می بایسـت از سـتیزه هایی کـه گاه و بیـگاه میـان ایـن دو بـروز می‌یابـد، متحیـر نشـد. عـدم دسـت کشـیدن کامـل دولت-ملـت از دیـن بـه مثابـهی سـنت قدیمـی هـم بـه سـبب تاثیرعظیـم دیـن بـر جامعـه و همزمـان بـه دلیـل سـاختار بسـیار مسـاعدش بـرای سوءاسـتفاده و ملی گراسـازی اسـت. گاه خـود دیـن نقـش ملی گرایـی را ایفـا می‌نمایـد. تشـیعی کـه در ایـران ارائـه می‌شـود امـروزه نیرومندتریـن اسـلحه‌ی هژمونـی ایدئولوژیـک دولت-ملــت ایــران اســت. تشــیع، توســعه یافته ترین نمونــه‌ی ملی‌گرایــی دینــی اســت. نمونه‌هـای مشـابه آن بسـیارند. در ترکیـه، تسـنن اگـر چـه بـه صـورت محـدود امـا نزدیکتریـن ایدئولــوژی دینــی بــه ملی‌گرایــی اســت و آســانر ازهــر چیــزی بــه ســوی آن می‌لغــزد. مدرنیتـهی دمکراتیـک بـا توسـل بـه روش‌ـهایی کـه کثرت‌گـرا، احتمال‌بـاور گشـوده بـه روی آلترناتیوهـا و نمایانگـر جامعـه‌ی دمکراتیکنـد، بـه تقابـل بـا جامعـه‌ی تـوده‌ای و انسـان همـوژن برمی‌خیـزد کـه دولت-ملـت میخواهـد در خطـی ترسـیمی بـا روش جهانشـمول گرا، پیـروی محـور، مسـتقیم و قطعیت گـرا ایجـاد نمایـد.
مدرنیتـه‌ی دمکراتیـک بـه واسـطه‌ی برخـورداری از سـاختاری گشـوده بـه روی تشـکل‌های سیاسـی متفـاوت، چندفرهنگـی، بسـته بـر روی انحصـاری شـدن، اکولوژیکـی، فمینیسـتی، پاسـخگو بـه نیازهـای بنیادیـن اجتماعـی و سـاختار اقتصـادی متکـی بـر مصـرف اختیـاری جماعـت ( یـا کمونتـه) آلرناتیـوش را ایجـاد مینمایـد. آلترناتیـوسیاسـی مدرنیتـه‌ی دمکراتیـک در برابـر دولت-ملـت مدرنیتـه‌ی کاپیتالیسـتی، کنفدرالیسـم دمکراتیـک می‌باشـد