جستجو

من زنم

من زنم
از همین خاکستر سردم، شعله‌ی عصیان سر می‌کشد
از قلب این دریای آرامم، طوفان فریاد می‌زند
می‌پنداری که سرابم
اما آتش هستی از تاریخم، شرر می زند
آری طفلی معصومم
اما قامت حقیقت ازعمق نهانم جوانه زده است
زنم، امروز خواهر و شاید فردا مادر
اما همان هویتم
مُهر توست که تغییر نگاه‌ها را «به من» اجباری می‌کند
وگرنه من همان هویتم
زحمت کش
رنج دیده
از کنار هیچ حادثه‌ای بی تفاوت نمی‌گذرم
می‌خواهم که فردا را در دستان خود بکارم
و نوید آزادی را به لحظاتی رنگین‌تر پیوند زنم
پیوند زنم
دیروز،‌امروز و فردا را
ویرانم شاید امروز
اما دیروز بود که مهد دیروزها بودم
و امروز هم افق نوید و پیغام فردا…
زیلان پپوله