نویسنده: سهیلا امیری
عرصهي ديگر فعالیت فرهنگي، هنر است. درباره هنر موارد زيادي بر زبان آورده شده است. هر ايدئولوژي و انديشـهاي به فرهنگ قالبي داده و به نوعي آنرا تعريف كرده اسـت. هنر عرصهاي اسـت كه تمامي غنـاي فرهنگي انسـان اعم از زبان، اقتصاد، ذهنيت و علم وتکنولـوژي در آن دوباره ظهور مييابند و منعکـس ميشـوند. به همين خاطـر هنر عرصه و ميدان دوم به پراكتيك درآمدن انديشـه و تفکـرات جامعـه اسـت. در تمام زمینههاي فرهنگي ميتوان بازتابهايي را از طبیعت مشاهده کرد و به اختلاط آنها با طبیعت ميتوان پي برد.
در زمینهي هنر بايستي بگويیم حالت منحصر به فرد هنر نیز، در اين زمینهها قابل مشاهده است و باعث شده که به صورت يك مكتب به آن نگريسته شود. در واقع هنر هر آنچه را كه در تمام زمينههاي ديگر آفريده شـده و به جامعه عرضه شـدهاند، دوباره و با شکل و سـاختاري قابل قبولتر و زيباتر خلق كرده و به جامعه عرضه مينمايد. به همین خاطر هنر در تشكیل جوامع در مراحل تاريخي مختلف نقش اساسي را داشته است. مثلا ابداعاتي صورت گرفته و يا نوآوريهايي به وجود آمده و براي اينكه در بطن جامعه بهتر نهادينه شوند و مقبولیت بیشتري به دست آورند، هنر دست به کار شده و نقش ايفا خواهد کرد. به سبب همین ويژگيها، هنر را به عنوان روح فرهنگ ميتوان نام نهاد. يعني چیزي است که به فرهنگ جامعه روح ميبخشد.
در ادامه بايد گفت که عرصهي هنر به دلیل همین خصوصیات، عرصهاي است که بیشترين فعالیت ذهني در آن صورت ميگیرد. توانمنديهاي انساني، نیروها و استعدادهاي برجستهي آدمي در اين زمینه وارد پراکتیك ميشوند. وقتي که اين موارد را بر زبان ميآوريم بايستي متوجه اين نكته هم باشیم که در هر انساني ذوق هنري و استعداد هنري موجود بوده و هر کار انسان همراه با هنرمندي است. هنر با همهي عرصههاي زندگي انسان در پیوند است. هنر مناسب، هنري است که با تمام عرصههاي زندگي آدمي ارتباط داشته و از آنها تغذيه مينمايد و ريشه در آنها دارد. دلیل اينكه هنر در روزگار ما دچار انحراف اخلاقي شده، اين است که ارتباط خود را با جامعه از دست داده است. يعني از اقتصاد جامعه و از معنويات آن و انديشه و زبانش بريده و منفصل شده است. طوری که هنر و هنرمندي خارج از جامعه به صورت يك ذهنیت درآمدهاند. از سببهاي نازايي و ناتواني هنرمندان در خلق آثار جديد، همین قطع ارتباط است. براي اينکه هنرمند خالق باشد بايستي خلاقيت و آفرينندگي جامعهي خود را ملاحظه نمايد. بايد هميشـه جامعه را مورد دقت قرار دهد و هرگونه رفتـار و فعاليـت جامعـه را زير ذرهبين نگه دارد. اگر انحرافي در حال زيسـتن اسـت و جامعه دچار بحران اسـت نسـبت به انتقاد و رفعش تلاش نمايد و هنر را به خدمت اصلاح جامعه درآورد.
اگر كه جامعه هم در راه راست گام برميدارد به تعالي هرچه بهتر آن كمك نمايد. در روزگار ما مانند همهي عرصهها، در عرصهي هنر هم بحران وجود دارد. حوزهاي كه بيشتر از همه در حال حاضر به بلايي بر سر جامعه تبديل شده، حوزهي هنر است. سيستم سرمايهداري بيشتر از سلاحهاي خود براي تخريب جامعه از هنر استفاده مينمايد. حتي سلاحي نيرومند كه امروزه در اختيار حاكمان و اقتدارگرايان قرار گرفته، هنر و هنرمندان هستند. هنرمندان هم نقش اساسي در به انحراف كشاندن جامعه داشته و بلايايي واقعي هستند و هم ميتوانند به مصلحان جامعه تبديل شوند. هم ميتواننـد كه موجب جهش جامعه شـوند و هم جامعه را دچار سـکون نمايند. بـه دليل اينکه تمام غناي فرهنگي جامعه در اين حوزه به زبان آورده ميشـود و چنانچه اين زبان كارايي خود را از دسـت دهد، در تمام حوزهها دچار بحران خواهيم شـد. عبدالله اوجالان در دفاعيات خود هنر، سـکس و ورزش صنعتي شـده و سـودمحور را در مجموع به عنـوان مخدرات جامعه به نام كـرد. مثلا دقت نماييدكه در كشـور تركيه هنرمندان ترك هيچگاه از خلق كورد و مصيبتهاي وارد بر آنان سـخني به ميان نميآورنـد و تخريبـات و پليديهـاي دولت و جامعه خـود را نميبينند. وضعي كه در كردسـتان وجـود دارد راه را بـراي هنرمند به اندازهاي بـاز كرده كه ميتواند به مثابهي يك كوه آتشفشـان فوران نمايد. ذهنيت و آفرينندگي وجود دارد و تراژدي كه بايد به زبان آورده شود فراهم است.اما اين پرسـش پيش ميآيد كه چرا اين امر به واقعيت نميپيوندد؟ در پاسـخ ميتوان گفت چونکه احساس هنرمندي وجود ندارد و از جامعه رخت بربسته است. معيارها و ارزشهاي هنر و هنرمندي تضعيف شدهاند.
از همینرو براي تربیت هنرمند، آموزش و تعلیم لازم است و فرصت براي ابداعات نوين هم بايد فراهم باشد. البته پتانسیل(نیروي بالقوه) لازم وجود دارد و ميتوان از آن استفاده کرد. البته در سالهای اخیر بهدلیل مبارزاتی برای دفاع از ارزشهای انسانی صورت میگیرد، در کردستان تا حدي اين امر بهبود يافته و هنر تا حدي به خدمت خلق درآمده است.