جستجو

خانواده عنصر اصلی جامعه‌ی دموکراتیک

رهبر عبدالله اوجالان

اگرچه خودِ كلان به‌عنوان خانواده توصيف نمی‌شود، اما بدان نزديك است. خانواده، اولين نهادی است كه در درون كلان متمايز می‌گردد. بعد از اينكه زندگی طی مدتی طولانی به‌شكل خانواده‌ی مادرگرا ادامه يافت، تحت حاكميت اتوريته‌ی هيرارشيك مردسالارانه‌ای كه بعد از انقلاب روستايی‌‌ـ زراعی(حدوداً در دوران 5000 ق.م) پديد آمد، به دوره‌ی خانواده‌ی مردسالار گذار صورت گرفت. مديريت و فرزندان، تحت نظارت مرد بزرگ خانواده قرار داده شدند. تصاحب زنان، به بنيان اولين انديشه‌ی مبتنی بر مالكيت تبديل گشت. پس از آن به بردگي مردان گذار صورت گرفت. در دوران تمدن، به شكل خاندان به اَشكال خانواده‌ی گسترده و طولانی‌مدت برمی‌خوريم. خانواده‌های ساده‌تر روستايی و صنعت‌كار نيز تاكنون هميشه وجود داشته‌اند. دولت‌ها و قدرت‌ها نقشی همانند كپی اتوريته‌های خويش را به پدر‌ـ مرد درون خانواده بخشيده‌اند. بدين‌ترتيب خانواده به درون موقعيت مهم‌ترين ابزار مشروعيت‌بخش انحصارات رانده شد. هميشه نقش منبع برده، سرف، كارگر، رنجبر، سرباز و تمامی ديگر خدمت‌كاران لازم جهت شبكه‌های حاكميت و سرمايه را ايفا نمود. به همين جهت به خانواده اهميت داده شد و تقديس گشت. شبكه‌های كاپيتاليستی علی‌‌رغم اينكه مهم‌ترين منبع سود را بر روی كار و زحمت زنانِ خانواده تحقق بخشيدند، آن را لاپوشانی كرده و به‌عنوان يك بار اضافی بر دوش خانواده نهاده‌اند. خانواده را به‌ بيمه‌ی نظام مبدل كرده و آن را به سپری‌كردن محافظه‌كارترين دوران محكوم نموده‌اند.

نقد خانواده مهم است؛ تنها بر پايه‌ای انتقادی می‌تواند عنصر اصلی جامعه‌ی دموكراتيك باشد. نه‌تنها زن(فمينيسم) بلكه اگر تمامي خانواده به‌منزله‌ی سلول قدرت تجزيه‌وتحليل نشود، ايده‌آل و حالت عملی تمدن دموكراتيك از مهم‌ترين عنصر محروم می‌ماند. خانواده، نهاد اجتماعی‌ای نيست كه از آن گذار صورت بگيرد. اما می‌تواند متحول گردد. بايستی از ادعای مالكيت بر روی زن و فرزندان كه بازمانده‌ی هيرارشی است، دست برداشته شده و روابط مبتنی بر قدرت و سرمايه(همه‌نوع آن) در مناسبات زناشويی ايفای نقش ننمايد. می‌بايست از رويكرد غريزی‌ای كه بهانه‌هايی همچون تداوم‌يابی جنس در پی گرفته می‌شود، گذار صورت گيرد. ايده‌آل‌ترين رويكرد جهت همزيستی زن‌ـ مرد، رويكردی است كه در پيوند با جامعه‌‌ی اخلاقی و سياسی، فلسفه‌ی آزادی را سرلوحه قرار می‌دهد. خانواده‌ای كه در اين چارچوب دگرگونی يابد، سالم‌ترين ضمانت جامعه‌ی دموكراتيك و يكی از روابط بنيادين تمدن دموكراتيك خواهد گشت. زوجيّت طبيعی، مهم‌تر از زوجيّت رسمی است. طرف‌ها بايد هميشه آماده‌ی پذيرفتن حق زندگي مجرّدیِ يكديگر باشند. در روابط نمی‌توان به‌صورت برده‌وار و كوركورانه رفتار نمود. آشكار است كه تحت[نظام] تمدن دموكراتيك، خانواده بامعنا‌ترين تحول و دگرگونی را به‌خود خواهد ديد. تا زمانی كه زنان ـ‌كه هزاران سال است ميزان بسياری از ارج و اعتبار خويش را از دست داده‌اندـ احترام و توان عظيمی كسب ننمايند، واحدهای بامعنای خانواده‌ ايجاد نخواهند شد. خانواده‌ای كه بر پايه‌ی جهالت تشكيل شده، نمی‌تواند صاحب ارج و اعتبار باشد. سهمی كه در امر برساخت ديگرباره‌ی تمدن دموكراتيك برعهده‌ی خانواده قرار می‌گيرد، مهم است.