سارال سنه
این مساله کاملا با نحوهی چیدمان قدرت در جامعه مربوط است. بدون شک هر قدرتی با سلسلهمراتب و کهتری و مهتری همراه بوده و تمامی اجزاء و عناصر باید به شدت این نظم قدرت را رعایت نمایند. قدرت هیچگونه تخطی و سرپیچی را مورد اغماض قرار نمیدهد. خانواده آخرین زنجیرهی این سلسلهمراتب قدرت میباشد که در عین حال وظیفهی بازتولید و بازآفرینی نیروهای فرسوده شده در این چرخه را به عهده دارد. مراتبی که از شخص یا نهاد حاکم بر جامعه شروع شده و به مرد صاحب خانواده و زن ختم میشود. مهمترین کاری که قدرت در این نظام انجام میدهد، دادن این حس و تصور به تمامی افراد جامعه است که خود را بخشی از بدنهی قدرت دانسته و خویش را در آن سهیم بدانند. صد البته در نظام مردسالار، مردان نمایندگان و نایبان نظام در کوچکترین سلولهای جامعهاند. برای همین وظیفه خود میدانند که نگهبان و محافظ نظامی باشند که هستی آنها به عنوان مرد و مالک، در گروِ باقیماندن و توسعهی آن است. شاید برخی از افراد بر این عقیده باشند که هرگز به این مساله دقت نکرده و اهمیتی هم به آن نمیدهند یا خود را نمایندهی آن نمیدانند. اما این گفته به خاطر آن است که از ابعاد ذهنیتی و تاریخی مساله بیآگاه بوده و درک درستی از چگونگی برساخت ذهنیت مردسالار ندارند. در نظام مردسالار برساخت ذهنیتی در وهلهی اول با انکار زن شروع میشود. مرد موجود یا مرد فعلی در جامعه هستندهای که عناصر زنانگی و مادینهگی به تمامی از پیرامون او زدوده شده و سقف معرفتیاش تا قامت «مردانگی» کوتاه شده است.
مرد در این نظام وظیفهی به گردش درآوردن چرخدندههای ماشین قدرت را دارد. نیروی فیزیکی و اندیشهای خود را به تمامی در خدمت قدرت قرار میدهد. به همین خاطر به شدت فرسوده شده و مستهلک میگردد. برای بهتر درک شدن موضوع به یک مثال دقت نمایید. مردی را تصور کنید که صبح از خانه بیرون زده و به منظور کار و فعالیت روزانه وارد جامعه میشود. در حقیقت وارد یک درگیری جدی میگردد. با شرایط رقابتی مرگباری که قدرت در جامعه به وجود آورده، مرد باید تمامی توان فیزیکی و فکری خود را به کار ببندد تا بتواند که موجودیت خود را ادامه دهد و در این رقابت پیروز میدان باشد. حال این مرد فرسوده شده و زواردرفته که از تمامی رقبا و روسای پیرامونی و بالادستی تحت فشار قرار گرفته، به او زور گفته شده، مورد شماتت قرار گرفته، ناسزا شنیده و تهدید شده به خانه و داخل خانواده برمیگردد. از لحاظ روحی و روانی دچار استهلاک شده و تحلیل رفته، شخصیت زوال یافتهاش به دنبال مامنی میگردد که بتواند خود را در آن بازسازی نماید. حال این سوال پیش میآید که چگونه و چه کسی این تفاله را باردیگر بازیافت کرده و به چرخهی قدرت و تولید بازمیگرداند؟
نظامهای مرکزی همواره از حاشیهها و پیرامون خود تغذیه مینمایند. زنان در این نظام تشکیلدهندهی جامعهی پیرامونی هستند. وظیفهی بازآفرینی و خلق دوبارهی مرد به زن سپرده شده است. در واقع این زن است که اگرچه از توان آفرینندگی و الههگیاش به شدت کاسته شده و به قول معروف از عرش به فرش رسیده اما هنوز توان بازتولید مرد(ابزار قدرت ) را دارد. مرد در این ساختار ناقل تمامی فشارها، سرکوبها، اضطرابها و تشویشهای درون جامعه است به داخل خانه و محیط خانواده. هرچند نظام از آن به عنوان کانون گرم خانواده نام میبرد، اما در حقیقت کانون جذب تمامی آشوبهای موجود در نظام قدرت است. نظام مرکزی به برونسپاری و انباشت معضلات در حاشیه میپردازد. خانواده از یک طرف با تولید نیروی انسانی یعنی فرزندآوری و زادوولد احتیاجات نظام را در این رابطه برآورده میسازد و نیروی کار بازخوردی نظام را نیز به چرخه بازمیگرداند. این نقش در یک پروسهی تاریخی با برساخت زن موجود به او تفویذ شده. بدون شک این زن که از ماهیت وهویت اصیل و تاریخی و اجتماعیاش خالی گردانده شده و کاملا از خود بیگانه شده، این وظیفه را امری بدیهی و لازم دانسته و به صورت سرنوشت خود آن را قبول نموده و در همین چارچوب نقش ایفا مینماید.
اگر این زن وظیفهی خود را به خوبی انجام ندهد یا در امر بازآفرینی مشکلی رویدهد، تمامی خطاها متوجه او دانسته میشود. به قول معروف کاسه کوزهها برسر او شکسته میشود. یعنی مرد تمامی فشارها را به زن منتقل مینماید. این امر به شکل بروز خشونت و تهدید عمل کرده و آسیبپذیرترین شخص در این میان زنان میباشند. برای همین نباید به مسالهی خشونت درخانواده به صورت یک رابطهی دوطرفه بین زن و مرد نگریست و خشونت اعمالی را نتیجهی رفتار مرد خانواده دانست. خشونت در یک پروسهی طولانی و به صورت مداوم تولید میشود. کار در خانه و فعالیت زن در این میان هیچ به حساب آمده و کسی برای آن ارزشی قائل نبوده و در حیات اقتصادی جامعه نیز به آن اهمیتی داده نمیشود. اما اگر زن از این چرخه حذف شود یا دراین پروسه شرکت ننماید تمامی نظام فرومیپاشد. بدن زن و محیط خانه را میتوان به آوردگاهی تشبیه کرد که مرد در آن یکبار دیگر به پیروزی دست یافته و با روحیه و سرحال به رقابتهای درون نظام قدرت برمیگردد.