جستجو

ایدئولوژی‌های خشونت‌زا

اوین نژدت

موضوع ما خشونت است، خشونت‌هایی که به ایدئولوژی‌ها نفوذ کرده اند، و یا به بیانی صحیح‌تر ایدئولوژی‌هایی که خشونت‌زا هستند. فکر کنم همه‌ی ما در این مورد هم نظر هستیم که هیچ عملی خارج از نظر و فکرمان صورت نمی‌گیرد. حتی برخورد و عکس‌العمل‌هایی که اثر ضمیر ناخودآگاه ما هستند، با دیدگاه و طرز بینش ما مرتبط می‌باشند. حالا که در این مورد توافق نظر داریم، آنوقت باید دانست که هرگونه عمل و برخوردی که برایمان ناپسند می‌آید و در واقع اشتباه است و به ما و یا جامعه ضرر می‌رساند، برای رفع آن به ناچار باید طرز تفکر و دیدگاه‌مان را مورد بازپرسی قراردهیم. اگر بتوانیم در دیدگاه‌مان آنها را خنثی و برطرف سازیم، از آنها نیز نجات می‌یابیم.

برای درک بهتر و راحتتر مسئله می‌توان چند نمونه آورد. اگر شما در خانواده و محیطی به دنیا آمده‌اید که مدام با خشونت مواجه می‌شوید، اطرافیانتان با خشونت با همدیگر رفتار می‌کنند، در ذهنیت و باور محیط شما خشونت مشروع و حتی طبیعی پنداشته می‌شود. کسی که مرتکب خشونت می‌شود، هرگز این عمل را ناپسند و غیراخلاقی نمی‌داند. هرگز از این عمل شرم نمی‌کند و حتی می‌تواند به راحتی از آن دفاع کند. ولی در محیطی که انسان‌ها به برابری، حقوق انسانی و عدالت باور دارند، اینگونه آموزش شده‌اند، اینگونه پرورش دیده‌اند؛ رفتاری خشونت‌آمیز به میان نمی‌آید و یا حداقل اگر صورت گیرد، مورد خشم و اعتراض اطراف قرار می‌گیرد و آن شخص مجبور است که دست از این رفتار ناصحیح بکشد. البته رفع این مسئله به اندازه‌ی گفتن آن آسان نیست. چون فضای حاکم بر همه‌ی جهان فضای جنگ، درگیری، خشونت، رقابت‌های بی‌رحمانه و ظلم است. رفته رفته فرهنگ خشونت بیشتر تبلیغ می‌شود، جوی بسیار خشونت‌بار تولید می‌شود. از ابتدایی‌ترین موارد می‌توان به برنامه‌هایی که کودکان تماشا می‌کنند و یا به بازی‌های کامپیوتری که ساعت‌ها وقتشان را جلوی کامپوتر می‌گذرانند اشاره کرد. این کودکان با فرهنگ خشونت تربیت می‌یابند. شخص به ماشینی بی‌حس و بی‌رحم تبدیل می‌شود و اشخاص مقابل خویش را نیز بدین گونه می‌نگرد. در نتیجه انسان‌هایی ربات و کاملا تحت کنترل بوجود می‌آیند. انسان‌هایی قاتل، تبهکار و مایل به هرگونه خشونت. نباید تعجب کرد که در این سده چگونه سازمان‌های تروریستی تحت نام داعش، بوکوحرام و … به میان آمدند. بیشتر اعضای این سازمان‌ها نیز از غربِ جهان و جوان بودند. نظام موجود جامعه را به سوی خشونت تشویق و حتی تحریک می‌کند. در سده‌ی گذشته فاشیسم و نژادپرستی زیربنای همه‌ی جنگ و خشونت‌ها حتی قتل عام‌ها را تشکیل می‌داد. در این سده نیز ایدئولوژی لیبرالیسم به انواع و اقسام مختلف حتی بعنوان سرگرمی خشونت را تولید می‌کند.  

در واقع تا وقتی که از راه ایدئولوژی به موردی مشروعیت بخشیده نشود، خیلی سهل نیست که به فرهنگ رایج درآید. و چرا جامعه به خشونت آلوده شد؟ باید برگشت و دید که مدت درازی می‌گذرد که هرگونه خشونت مشروع شده است. تالان، کشتار، قتل عام، ویران کردن و اشغال با حماسه‌های قهرمانی یاد شده‌اند و بدین راه نیز خشونت جمعی بخصوص خشونتی که از سوی نظام‌های حاکم صورت گرفته بدون وقفه تا به امروز ادامه داشته‌است. جنگ‌های خانمان‌سوز بهانه‌ای برای بقای موجودیت نظام و یا جامعه خوانده شده و در نتیجه میلیون‌ها انسان قربانی این خشونت مشروع (!) شدند.

حالا که بحث در مورد خشونت است، بی‌گمان یکی از اولین صحنه‌هایی که خشونت را در ذهنمان منسجم می‌کند، زنانی هستند که در خانواده مورد خشونت جسمانی قرار می‌گیرند و البته خیلی به ندرت در ملاء عام مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرند. معمولا خشونت جسمانی در خانواده بخشی اجتناب ناپذیر از زندگی خانوادگی به حساب می‌آید و زنانی که خشونت فرد مذکر خانه را به خارج از محوطه‌ی خانه درز دهند، انگار که شأن خانواده را لکه‌دار کرده‌اند. بدین علت بیشتر زنان حتی با نزدیکان خویش نیز در این مورد بحث نمی‌کنند. متاسفانه ایدئولوژیهای حاکم یعنی از ادیان گرفته تا نظریه‌هایی که در میان جامعه از سوی نظام حاکم رایج گشته، در این مورد توافق نظر کامل دارند. یعنی خشونت بر زنان به شکل جسمانی نیز طبیعی شمرده می‌شود. ولی از آن هم بدتر خشونت به شکل روحی و روانی تخریبات و صدمات خیلی عمیق‌تری بر زن وارد کرده است.

حالا نمونه هایی از انواع خشونت و مشروعیت بخشیدن به آن را بیاوریم.

سوره‌ی چهارم (النسا) در آیه ی 33 قران می گوید “مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است. به واسطه‌ی آن برتری که الله بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم به واسطه‌ی آنکه مردان از مال خود به زنان نفقه می‌دهند. پس زنان شایسته و مطیع در غیبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند و آنچه را که الله به حفظ آن فرموده نگهدارند و زنانی که از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنها را موعظه کنید. اگر مطیع نشوند از خوابگاه آنان دوری گزینید باز مطیع نشدند آنها را به زدن تنبیه کنید. چنانچه اطاعت کردند دیگر بر آنها حق هیچ گونه ستم ندارید که همانا الله بزرگوار و عظیم الشان است.”

خشونت در ادیان یهودی و یا مسیحی ابعاد وسیع تر روحی- روانی در بردارد. آیین مسیحی بخصوص بعلت نظریات «پل قدیس» زنان را از مشارکت، صحبت و بیان نظر در کلیسا منع کرده‌است. آیین یهودی نیز منشأ اصلی ایدئولوژی مردسالاری است که زن را مقصر اصلی و محرک اولین گناه می‌داند و حتی درد زایمان همچون مجازات خدا دیده می‌شود. دومین مجازات نیز مرد، حاکم و مالک مطلق زن می‌شود و زن خارج از اراده‌ی وی موجودیت ندارد. 

در تمدن یونان باستان زنان و مردان از لحاظ قانونی و اجتماعی برابر نبودند. فقط مردان آزاد یعنی آنهایی که شهروند شناخته شده یعنی برده نبودند، از حق رأی و حقوق شهروندی برخوردار بودند. «ارسطو» فیلسوف مشهور یونانی فرزند دختر را نوعی انحراف از فرزند صحیح (پسر) می دانست و لذا زنان را نوعی ایراد در طبیعت می‌دانست. اینگونه فلسفه‌ی ارسطو متفکرین نسلهای آتی را کاملا تحت تاثیر قرارداد.

در ایران نیز شاعر و سیاست‌مداران خشونت روحی و جسمانی را تبلیغ کردند. بعنوان نمونه واژه‌ی زن به عنوان دشنام به مردان نشان داده شد. سعدی: “مخنث به از مرد شمشیرزن که روز وغا سربتابد چو زن” فردوسی نیز می گوید: “کسی کو بُوَد مهتر انجمن کفر بهتر او را ز فرمان زن”

یکی از سیاست‌مدار و ایدئولوگ‌های مشهور ایرانی نظام‌الملک نظریات خویش را به شیوه‌ای در مورد زن بیان می‌کند که بیرون راندن زنان از عرصه‌ی سیاسی و اداری را به شکلی بسیار زیرکانه با درج چندین نمونه مشروعیت می‌بخشد. همین‌طور مردان را نصیحت می‌کند که به هیچ‌شکلی شنوای نظریات زنان نباشند. بدون شک نظام‌الملک در شکل‌گیری نظام اداری کشورهای منطقه بخصوص سلجوقی و سپس عثمانی و صفوی نقش و تاثیر بسزایی داشته است.

در فصل چهل و دوم کتاب سیاست‌نامه بخشی مخصوص به موضوع زن اختصاص یافته است که اگر بطور خلاصه نقل کنیم نظام‌الملک در این بخش چنین می‌گوید: “نباید که زیردستان پادشاه زبردست گردند که از آن خلل‌های بزرگ تولد کند و پادشاه بی‌فر و بی‌شکوه شود، خاصه زنان که اهل سترند و کامل عقل نباشند و غرض از ایشان گوهر نسل است که بر جای بماند و هر چه از ایشان اصیل‌تر، بهتر و شایسته‌تر و هرچه مستوره‌تر و پارساتر ستوده و پسندیده‌تر.”

در بخش دیگری می‌گوید: “اول مردی که فرمان زن کرد و او را زیان داشت و در رنج و محنت افتاد آدم «علیه اسلام» بود که فرمان حوا کرد و گندم بخورد تا از بهشت بیفتاد و دویست سال می‌گریست تا خدای تعالی بر وی ببخشود و توبه‌ی او بپذیرفت.”

سپس نمونه ای از سودابه زن کیکاوس را به شکلی طولانی توضیح می‌دهد. بعد از آن هم به این نتیجه می‌رسد: “همیشه پادشاهان و مردان قوی رای طریقی سپرده‌اند و چنان زندگانی کرده که زنان و وصیفتان ایشان را از دل ایشان خبر نبوده است. از بند و هوا و فرمان ایشان آزاد زیسته‌اند و مسخر ایشان نشده‌اند. چنانکه اسکندر کرد”. در این مورد نیز حکایه‌ای از اسکندر نقل می‌کند که گویا پس از شکست «دارا» از او می خواهند که به حرمسرای «دارا» رفته و با دختر زیباروی وی همبستر شود و اسکندر این را رد کرده و می‌گوید که “ما مردان ایشان را بشکستیم، نباید که زنان ایشان ما را بشکنند.”

نظام‌الملک در این بخش به درازی دو حکایه دیگر را نیز نقل می‌کند و سپس با نقل از روایات حضرت محمد کلام را اختمام می‌دهد. گویا چنین اتفاق افتاده که “پیغامبر علیه الصوه و السلام می‌گوید: با زنان در کارها تدبیر کنید، اما هر چه ایشان گویند که چنین باید کرد، بخلاف آن کنید تا صواب آید و لفظ خبر این است: شاوروهن و خالفوهن. اگر ایشان تمام عقل بودندی پیغامبر علیه السلام نفرمودی خلاف رای ایشان رفتن.”

اغلب ایدئولوژی‌های حاکم خشونت را بخشی نامجزا از زندگی می‌دانند و خشونت بر زنان خارج از این دیدگاه نمی‌باشد. پس این هم مهم است که دانست برای زدودن جامعه از هرگونه خشونت، باید خانه تکانی و پاک کردن در افکار، دیدگاه و بینش آغاز شود. در لیست این کار ایدئولوِژی‌هایی که به مردسالاری، زن‌ستیزی و خشونت‌آلوده هستند در ردیف اول قرار می‌گیرند.