جستجو

فرهنگ مقاومت؛ ماني و ميترا

بر گرفته از مانيفست تمدن دموكراتيك نوشته‌ی رهبر عبدالله اوجالان

کتاب چهارم:«بحران تمدن در خاورميانه و رهيافت تمدن دموكراتيك»

شناخت جنبش‌هاي ماني و ميترا كه در دوره‌ي مسيحيت نفوذ خويش را نشان دادند و درك نقش آن‌ها در نظام تمدن، حائز اهميت است. ماني، شخصيت ارزشمندي است كه در سواحل دجله‌ي مياني پرورش يافته و از طريق سنتزي مركب از مسيحيت، آيين زرتشتي و هلنيسم درصدد برآمده تا جهت بحران روم‌ـ ساساني و گره‌كور جنگ آن‌ها، برون‌رفت و پاسخي بيابد. بين سال‌هاي 216 الي 276 ب.م زندگي كرده است. توسط محافظه‌كارترين عناصر تمدن ساساني به قتل رسيد. اگر مي‌توانست سيستمش را به‌وجود بياورد، ممكن بود يك رنسانس زودهنگام خاورميانه‌اي را رقم زند. يك ايدئولوژي تماماً ديني نيز محسوب نمي‌گردد. با خصوصيات خود كه تركيبي از فلسفه و هنرند، دقت‌برانگيز مي‌باشد. مي‌توانست آلترناتيوي جهت دگماتيسم[1] ديني شود. فرهنگ خاورميانه نياز بسياري به اين امر داشت. از آسياي ميانه(وي در دولت اويگور شناخته شد) تا مناطق داخلي اروپا طرفداراني يافت. با خصيصه‌ي دوآليستي خويش، در توسعه‌ي انديشه‌ي ديالكتيكي ايفاي نقش نمود. مي‌توان به چشم يكي از شكوفه‌هاي فرهنگي بدان نگريست كه زودهنگام خشكيد.

ميترائيسم اندكي نيز تصوّف ايراني است. به‌كارگيري دين زرتشتي به‌صورت ايدئولوژي‌اي رسمي، ميترائيسم را در ميان خلق عامه‌پسند نمود. مرتبه‌ها و روش‌هاي واصل‌شدن به حقيقت را اشاعه داد و بدين‌ ترتيب در توسعه‌ي اخلاقي جامعه ياري‌رسان گشت. ازجمله آخرين مأمن‌هايي است كه فرهنگ ايراني در برابر مسيحيت بدان پناه برد. همانند مانويت تلاش‌هايي به خرج داد تا مانع از درگيري روم‌ـ ساساني گردد. ايران سرزمين حاصلخيزي جهت فرهنگ‌هاي غيرتمدني است. همچنين نمونه‌ي مزدكيان ارزش يادآوري را دارد. اسلام همانند پرده‌اي تمامي آن‌ها را فروپوشانيد. نوعي هموژنيته‌‌ي زودهنگامِ دولت‌ـ ملت را بر روي كليه‌ي اين غناهاي فرهنگي حاكم ساخت.