ژنئولوژی- آرین(آرشیو)
جوانی مرحلهای از زندگی است که همواره با انرژی، تکاپو، هیجان، پتانسیل، تلاش و امید همراه میباشد، اما متأسفانه امروزه وضعیت جوانان از این ویژگیها به دور است. ما روزانه شاهد اخباری همچون اعتیاد، تجاوز، خودکشی، بیکاری و فحشا در میان جوانان هستیم. اینها همگی نشانهی سیاست شکستخوردهی دولت ایران در برابر جامعه و بخصوص جوانان است و جهت عملی نمودن هر یک از برنامهها و سیاستهای خویش به هر عملکردی دست خواهد زد. بهعنوان مثال بارها دیدهایم که دولت ایران از آیندهساز بودن جوانان سخن به میان آورده است؛ اما تا به حال نگفته است که آینده میراث امروز است و یا چیزی در آینده درو خواهد شد که امروز کاشته میشود. برعکس گفتههای خود حکومت برآن است تا شخصیتی تهی، فرومایه و مطیع از جوانان بسازد. شخصیتی که حق پرسش، کاوش و تحلیل را ندارد و در واقع همان فرم شکلگرفتهی دولت است. چنین شخصیتی چگونه میتواند آیندهساز باشد؟ شخصیتی که مسئولیت امروز اجتماع را بر عهده نگیرد؛ چگونه میتواند وظیفهدار فردا باشد؟ وضعیت امروز جوانان ما قابل مشاهده است. از بیکاری، قتل، اعدام گرفته تا خودکشی به دلیل بحرانهای اجتماعی و اقتصادی، جوانان امروز را در موقعیتی منفعل قرار داده که در تلاش جهت رهایی از مرگ، فرصت فکر کردن و بازیابی هویتی فرهنگی خویش را از دست دادهاند. این نیز زمینهساز عملینمودن عمیقترین آسمیلاسیونها و تهی ساختن شخصیت جوانان است. چرا که از دیدگاه جمهوری اسلامی بهترین جوان، جوانیست که به وضعیت موجود خویش هیچ اعتراضی ننماید. اصلاً جسارت عبور از وضعیت خویش را نداشته باشد و یا بهتر است بگوییم بهغیر از بله، چشم قربانهای کورکورانه چیزی دیگر از دستش برنیاید. این همان جوان ایدهآل دولت است.
سیاست و برنامهریزیهای رژیم ایران مختص به مکان و زمان خاصی نبوده و بهصورت کوتاهمدت و مقطعی نیست، بلکه بهصورت درازمدت در راستای عملی نمودن این برنامه و سیاستهای خویش تلاش مینمایند. اگر به تاریخ ایران بنگریم؛ چه در زمان شاهنشاهی و قبل از رژیم اسلامی که شاه با برجسته نمودن جوانان اروپایی، جوانان را به فراموشی فرهنگ خویش و تقلید اروپاییان سوق میداد و چه با بر سرکار آمدن جمهوری امروزی و نظام فئودال بر آن است تا تمامی جوانان را به خدمت افکار دگماتیک دینی و ناموسپرستانه در آورد. در هر دو صورت فرقی ندارد؛ جوانان قربانی این سیاستهای پلید شدهاند. مشاهده مینماییم که برنامههای دولت برای شهرها، روستاها و حتی خانوادههای مختلف جداگانه میباشد. در آنجا که به اصالت و فرهنگ خویش پایبند هستند، فشارها و سرکوبهای دولت بیشتر خواهد شد.
تمامی هدف جمهوری اسلامی برساخت جامعهای است که راه رسیدن به اهداف و منافعش را آسان نماید. به گونهای که از همه لحاظ میخواهد بر نیروی فعال و پویای جوانان تأثیرگذار باشد. از طرفی بر آن است تا حس کنجکاوی و مؤاخذهگر جوانان را از بین ببرد؛ بهمین دلیل تمامی نهادها و سازمانهای آموزشی، فرهنگی، رسانه و … را بسیج مینماید برای آنکه جوانان را جذب کرده و تحت نظارت درآورد. به شیوهای که در صورت عدم موافقت و اعتراض زنان و جوانان با برنامههایشان آنان را بهسوی فحشا، اعتیاد و … با هدف مارژینال نمودن آنان، سوق میدهد. حس جمعگرایی را در جوانان از بین برده و فردگرایی را تا سطح بالایی افزایش داده است. بخصوص در دهههای اخیر شاهد این موضوع بودهایم. استفادهی بیشازحد جوانان از تکنولوژی، تخریبات فراوانی را بر شخصیت فرد و همچنین کل جامعه جای گذاشته است. فرد با استفادهی بیشازحد از فنّاوری؛ خود را در دنیای غیر واقعی زندانی و از اطراف و اجتماع دور ساخته و رفتهرفته به رباتی تبدیل میشود که شور و هیجان در او نابود گشته است. واقعیتهای زندگی و اطراف خویش را ندیده و بدون هدف و سرگردان از از سیاست، جامعه، فرهنگ و اقتصاد دور مانده و مارژینال و بدون رفلکس شدهاند.
سیاست دولت ایران در هر دورهای که باشد تخریبات فراوانی را بر جوانان گذاشته؛ این تخریبات در دوران دولت تدبیر و امید به اوج خویش رسیده است. تمامی تلاش دولت حسن روحانی بر آن است تا جوانان را از تاریخ دور نماید. هنگامیکه یک جوان از تاریخ و فرهنگ خویش دورافتاده باشد مسلماً فاقد اراده و هویت خواهد بود. این نیز وی را به شخصیتی وابسته تبدیل مینماید و این وابستگی دقیقاً همان چیزی ست که دولتها منجمله دولت ایران میخواهد. دولت حسن روحانی به عنوان دولت تدبیر و امید، نه تنها امید را ایجاد ننمود، بلکه نا امیدی و تنها راه زندهماندن را فرار از مرگ قرار داد. در این مورد میتوان به اعدام جوانان کورد اشاره نمود. از سویی با تقدس گرایی بیشازحد خانواده، افزایش جمعیت را روا دانسته و این مرگ زنان را به همراه دارد. بهعنوان مثال ازدواج بیش از 7 هزار دختر زیر14سال فقط در سه ماه فصل بهار در سال جاری. یکی دیگر از سیاستهای دولت ایران جذب جوانان کورد به سازمان بسیج با وعدهی امتیازات رفاهی، اقتصادی و تحصیلی. در چند سال اخیر نیز دست سلفیهای داعشی را جهت جذب جوانان کورد به عضویت سلفی و همچنین داعش باز گذاشت و خودکشی را در میان جوانان کورد مشروع ساخت. اینها همگی گوشهی کوچکی از صفحههای پلید برنامهی کار دولت ایران بخصوص در برابر جوانان است.
لازم به ذکر است که علیرغم تمامی سیاستها و برنامهریزیها، دولت هیچگاه نتوانستند که بر تمامی جامعهی زنان و جوانان تأثیرگذار باشد. تاریخ ایران همواره نشان داده است که آنجا که زنان و جوانان در برابر سیاستهای دولت مخالفت نشان داده و به قیام پرداختهاند؛ پایههای دولت را لرزانده و آنها را به واهمه انداختهاند. متأسفانه علیرغم تمامی مبارزات؛ گاها موقتی بودن و عدم اتحاد میان هر یک از آنان سبب شده تا به تمام اهداف خویش نرسند. در واقع فقرِ سازماندهی در این شرایط کاملاً مشاهده میشود و در نتیجهی این فقر سازماندهی و از سویی سرکوبها و فشارهای بیشازحد دولت شرایط را برای زنان و جوانان بسیار دشوار نموده است.
پس بهعنوان گام اول آگاهی جوانان جهت سازماندهی آنان بسیار لازم میباشد. آگاهی و عمل! بعنوان گام بعدی عملی نمودن مبارزات و فعالیتهای خویش با تکیه بر آگاهی خویش. جوانان و زنان همواره فعال بودن خویش را در تمامی عرصهها اثبات نمودهاند، اما لازم است دامنهی فعالیتهایمان را وسیعتر نماییم.
در مورد زنان جوان نیز میتوان گفت که با به کار گرفتن زنان جوان در سازمانهای بسیجی و جاسوسی و به مهرهی خویش تبدیل نمودن این پتانسیل بکر و عظیم ذات جامعه جهت مستحکم نمودن پایههای حکومت استبدادی و ایدئولوژی متکبرانهی خویش بزرگترین جنایتهاست. حتی چنین زنانی نیز به عنوان زن در میان این سیستم از حق انسانی خویش بیبهره بوده و همچنان دستشان از دامن قوانین کوتاه است.
در روژههلات و ایران علیرغم تمام هجمات و یورشهای ایدئولوژیک به جامعهی زنان، این قشر مقاومت طلب همواره پیشاهنگ و پویا بوده است. نظام مردسالار و جنسیتگرا چیزی جز خفقان برای زنان بهمراه نداشته است. این نظام زنان را همچون نردبانی برای رسیدن به اهداف و منافع خویش بکار گرفته است. زنان در انقلاب مردمی ایران نیز پیشاهنگ بودند و برای ایجاد تحول در شرایط قیام نمودند، به امید اینکه رژیمی که پس از شاه به سر کار میآید پاسخگوی مطالباتشان باشد. اما ای دل غافل! اینان نیز فرصت طلبانی بودند که بسیار ماهرانه به تاریخ دستبرد زدند.
در چنین موقعیتی بود که کژار با بررسی نیازهای جامعهی زنان و البته جوانان ایران و موقعیت اجتماعی این جامعه در طول تاریخ و مقایسهی قرن اخیر با این تاریخ طویل و درخشان و مقایسهی قرن اخیر و بخصوص چهار دههی حکومت استبدادی-اسلامی ایران و افول به شدت جایگاه اجتماعی زن در این سرزمین جهت پیشکش کردن آلترناتیوی همدم، میراث چندهزارسالهی پیشاهنگیِ زنان را در این سرزمین راهنمای خویش قرار داد. درواقع کژار فریاد تمامی زنان سرکوبشده و رنجدیدهای شد که جهت رهایی از ذهنیت مردسالار، تنها راه نجات را در خودکشی، خودسوزی و برخی در ازدواج میبینند!
کژار سازماندهی است که در برابر هرگونه ذهنیت مردسالاری که زنان را همچون نردبانی جهت رسیدن به منافع خویش بکار میگیرد و از هیچگونه توهین و حقارتی اعم از تجاوز، تحمیل اعتیاد بر زنان و جوانان، اعدام و…گذار ننموده و بر آن است تا توان و نیروی زنان را همچون سپری در برابر چنین ذهنیتی سازماندهی و یکدست نماید. که البته این نیروی سازماندهی شده تنها سپری ایستاده و ساکن نیست بلکه خروشان جاریست و در کجای سرزمینمان نیاز به چه نوع اقدامی باشد در چهاچوب دفاع مشروع به نحو احسند پاسخگو خواهد بود.