کمیتهی ژنئولوژی(بخش اول)
یکی از علل اصلی بنا نهادن ژنئولوژی بهمثابهی یک نیاز، بنبست موجود جنبشهای فمینیستی و وضعیت پاسخگو نبودنشان به نیازهای اجتماعی است که میبایستی از رادیکالترین جنبشهای مخالف میبودند. بنبست فمینیسم یعنی بیتاثیرماندن یک سنگر مهم مبارزه در برابر نظامهای قدرتگرا. فمینیسم بهخصوص در دویست سال اخیر یکی از دینامیسمهای مهم در مبارزات اجتماعی، شکلدهی آگاهی و شیوهی زندگی زنان بود. باوجود برخورداری از تمامی ارزشها و پتانسیلش، هنوز همچنین میباشد. به همین علت، جهت زدودن فمینیسم بهمثابهی نخستین و آخرین زنان مستعمره از تأثیرات مدرنیتهی کاپیتالیستی و باز وصال او باارزشهای واقعیاش میگوییم ژنئولوژی.
ژنئولوژی دشمنی اصلی زن را به تمدن و مدرنیتهی کاپیتالیستی نسبت داده و انتقادات، آنالیز، تحلیلات و تحقیقاتش را پیش از جنبشهای زن، متوجه این تمدن خواهد ساخت. انتقاداتمان به فمینیسم و جنبشهای موجود زن را نیز همچون مشکل خود دیده و درواقع، انتقاداتی است که جهت چارهیابی این مشکلات انجام میدهیم. همانطور که جهت آزمونهای انجامشده خود انتقادی میکنیم و به تحقق خیزشی برای زنان باور داریم، انتقاداتمان از فمینیسم نیز منجر به یک دینامیسم نو شدن، برونرفت و آغاز گشتن مرحلهی گفتگو میشود و معتقدیم که به این نیاز فوری وجود دارد. در حالی، از سویی گفتگوها، جستجوها و جنبوجوشهای فکری را که بر مبنای ژنئولوژی آغاز کردهایم، بهعنوان یک برونرفت داخلی نیاز میبینیم، از سوی دیگر، بر این باوریم که تبدیل به زمینهی وصال نیرومندتر جنبشمان با حرکتهای زن دنیا خواهد گشت. ما خواهان آنیم که تجربهی خود را با دیگر آزمونهای مبارزهی آزادی جنبشهای زن دنیا پیوند دهیم. بر این واقفیم که این وصال، ما را به هویدا شدن حقیقت زن، حل مسئلهی آزادی زن و متوقف ساختن جامعه کشی درجایی که تقریباً دنیایمان بهصورت زیست ناپذیر درآمده، نزدیک خواهد ساخت.
ارزیابی و گفتگوی رابطهی ژنئولوژی و فمینیسم با همدیگر حائز اهمیت میباشد. فمینیسم برآمده از غرب، بهخصوص در دویست سال اخیر در تمامی دنیا، یک جهش فکری، جریان، ایدئولوژی و جنبشی مهم است. اهمیت حرکتهای فمینیستی تنها بهجای نشان دادن مسئلهی زن، مطرح کردن آن و ایجاد فشار در راستای در برگرفتن برخی سیاستها جهت حل این پرسمان نمیباشد. در همان حال، به گفتگوهای حول مشکل زیستبومشناسی، قدرت، مدرنیته، علم جنسیت گرا، اشکال دانایی نرینه، نظریههای معرفت مبتنی بر مفهوم کارتزین، مفاهیم تاریخی و انتقاد کردن بسیاری موضوعات دیگر، جنبشهای فمینیستی تأثیرات بسیار مهمی را برجای گذاشتهاند.
رهبر عبدالله اوجالان در پارادایم نوین خود در موردانتقاد و جنبش فمینیست که بهمثابهی «خیزش قدیمیترین مستعمره» تعریف مینماید، میگوید: «سعی میکند خود را بهصورت عضو اجتنابناپذیر مدرنیتهی دموکراتیک درآورد.» یعنی آن را بهعنوان یکی از عناصر اغماضناپذیر مدرنیته، پارادایم و تمدن دموکراتیک تعریف مینماید. فمینیسم، یک حلقهی ارزشمند مقاومت و روشنگری در تاریخ نزدیکمان است. بر این واقفیم که بهرغم چه چیزهایی، چگونه به وجود آمده و با چه رنجها و دردهای بزرگی رشد یافته است؛ بنابراین، بهرغم این رنج و اشتراکمان، چرا هنوز تا این اندازه ازهمگسیختهایم؟ آیا همان عقل حیلهگر حاکم مرد، ما را تجزیه نکرده بود؟ آیا همان شمشیر مردسالار ما را تکهپاره نکرده بود؟ آیا ما را با میلیونها ساحر و با همان فرمان جذاب سحر (Malleus Maleficarum) نسوزاندند؟ آیا از همان درخت فرزانگی، همان سیب را نکَندند؟ آیا ما را با همان امر خدا از همان بهشت نراندند؟ آیا ما را بهصورت همان رفیق شیطان نشان ندادند؟ در پاسخ به پرسش «بهرغم نقطهی اشتراک برای ما، فمینیستها و جنبشهای موجود زن، چرا اینچنین فاقد سازمانیم؟» میگوییم ژنئولوژی.
درحالیکه پوزیتیویسم، مدرنیتهی کاپیتالیستی، لیبرالیسم و علم جنسیت گرا ما را بهاندازهی کافی تجزیه کردهاند، به چه علت، ما با دست خودمان اینهمه به ایجاد شناخت شناختی فمینیستی پرداختیم؟ در سرآغاز ایجاد ژنئولوژی با بهکارگیری واژههای «فراتر از فمینیسم، گذار از فمینیسم، در برگرفتن فمینیسم، یاریرساندن به فمینیسم» از سوی ما، یکی از اصلیترین دلایل تأثیرگذاریمان در این معرفتشناسیِ تکهپاره بود. میتوانیم ادعا کنیم که به این شناخت شناختی، اصطلاحات تازهای را افزودهایم. البته بر اصطلاحاتی همساز با علم زنی که شرح دادیم تکیه خواهد کرد، مثلاً؛ واژهی «زندگی مشترک آزاد» یکی از آنهاست. همچنین شیوههای دانایی و راهکارهای تحقیقی را که واقعیت زن را در برگرفته، در پیرامون زن به وجود آمده و مبتنی بر زن باشد، فرا خواهیم گرفت. این کلمات «گذار» و «دربرگیرندگی» که بدان اشاره شد، به معنای رقابتی نیست که ذهنیت حاکم مرد بر ما اعمال کرده است.
«واژهی فمینیسم که در ترکی، به معنای جنبش زن گرایی است، مسئلهی زن را بهتمامی از توصیف کردن دور ساخته و با ترسیم کردن ضد آن بهعنوان مرد گرایی، آن را به عقیم ماندگی و بیحاصلی بیشتر سوق میدهد. مفهومی بازتاب مییابد که انگار تنها زن بوده که مرد فرادست، آن را سرکوب کرده است. حالآنکه جنبش آزادی، برابری و دموکراتیک زن که مبتنی بر علم زن بوده و فمینیسم را نیز دربر میگیرد، آشکار است که نقش سرآمدی در حل مسائل اجتماعی ایفا خواهد نمود.» واژهی «در برگرفتن» که در این ارزیابی میگذرد، در معنای تقویت و پیشبرد همدیگر بهکاررفته است. اگر ما امروز در اوایل گفتگوی ژنئولوژی هستیم، سهم آموزههای کلیات فمینیستی در این کار چیست؟ یا اینکه آن ارزشهای زنانه چیستند که بهواسطهی علم زنی که ایجاد خواهیم کرد آنها را ارتقا خواهیم داد؟ قصدمان از ارتقاءدادن چیست؟ پاسخ مشترک مثبت به این پرسشها، اندوختهی ایجادشدهای است که توسط آزمونهای صورت گرفتهی زن تا به امروز پدید آمده، ارتقای ارزشها بهواسطهی ژنئولوژی و گذار از بنبست موجود است. بر این باوریم که جنبشهای زن نبایستی امر گذار- در برگرفتن همدیگر و یا فراتر- پیش رفتن از یکدیگر را به عقده و مشکل تبدیل کنند.
زنان به یکدیگر، به درک آزمونهای هم دربرگیرندگی، گذار و پیشرفت نیاز دارند. اگر در درون کیهان، امکان وجود کیهانهای موازی وجود دارد، چرا به حرکت بهموازات همدیگر و نیرومند ساختن علوم زن گذار صورت نگیرد و همدیگر را شامل نشوند؟ نه در معنای به حاشیه راندن و تجزیه کردن، مخالفت کردن و ازمیانبردن، بلکه متداخل و موازی. آنچه مهم است ارتباط و دادوستدی است که با یکدیگر برقرار ساختهاند؛ میسر نمودن اشتراک یابی نیرویمان در مبارزهی پر جانبه و موفق در مقابل فکر و نهادهای دنیای مردسالار است. بدین لحاظ، انتقاداتی که به هستی شناختشناسیِ تکهپارهی فمینیست وارد آوردیم، محصول یک ساختار فکری همانسازی نیست. کاملاً برعکس، ژنئولوژی همچون علم زندگی، تنوع و رنگارنگی را در زندگی و کیهان مبنا قرار میدهد؛ اما در همان حال، به هوش کیهانیای که این تنوع را در درون یک هماهنگی، آهنگ و وحدت کامل به جلو میراند، باور دارد. البته متوجه این امر هستیم که هر یک از واژههای دانش شناختی فمینیست به دردها، خلأها و مشکلات زندگی پرداخته است؛ اما بسیار خوب واقفیم که این ویژگی زیبا بهتنهایی، جهت موفقیت ما در برابر دنیای دیوآسای مردسالار کافی نبوده، نیست و نخواهد بود. به همین علت، در مقابل نیازهای اساسی زندگی و مشکلاتی که مبارزهی سازمانیافته الزامی میگرداند، بایستی این واقعیت را که همچون ازهمگسیختگی بازتاب یافته و کارکرد اجرایی آن بسیار محدود است، مورد بازبینی قرار دهیم. باید در مورد ارزشهای زن و مفهوم آزادی اجتماعی بازنگری کرده و تا حفظ تنوعات و تفاوتها، بتوانیم علوم زن، فلسفهی دانایی و فرزانگی را در مقولهی مبارزهی آزادی زن گسترش دهیم.با مطرح نمودن ژنئولوژی و آغاز گفتگو دراینباره، احتمال میرود که پرسشهای بسیاری از سوی جنبشهای مختلف زن مطرح شوند. پرسیدن این سؤالات و پاسخها آنها نیز موجب خواهد شد که جنبشهای زن در ایجاد ژنئولوژی نقش داشته باشند. این امر، در به واقعیت پیوستن ادعا و خیالمان در ایجاد علم زن که همهی زنان دنیا را خطاب قرار دهد، ما را در جهتی مثبت هدایت میکند. نکتهی مهم این است درحالیکه سعی بر درک یکدیگر داریم، با کشیدن حد و حدود و پیشداوری برخورد ننماییم. بر این باوریم گذراندن شناختشناسی مختلف درون جریان فمینیستی از یک صافی انتقاد، موجب تسهیل و بهبود زندگی دشوار زنان و موشکافی رویارو شدن با برخی جوانب آن از راه انقلابهای ریشهای گشته و بنابراین مسبب کسب دینامیسم، نیروی تغییر و تحول و یک سرعت عمل تحول بزرگ به جنبشهای زنان خواهد گشت. فلسفهی معرفتی بدیل دراینباره و ارائهی طرحهای مبتنی بر آن، این رویه را به مسیرها، شیوهها و راهکارهای صحیحی واصل خواهد نمود. اینطور درک میشود که در زمان مطرح کردن ژنئولوژی و آغاز شدن گفتگوها دراینباره، بسیاری از موضوعات و حیطههایی که بدانها بحث ناپذیر، گذار ناشدنی و یا محال گفته میشدند، موردگفتگو قرار خواهند گرفت.
زنان نیز باید به سخن خردمندانهی «هر قدرت و دولتی، یک عقل منجمد است»معنای ژرفی ببخشند. بگذار خردمان منجمد نگشته و به قدرت تبدیل نشوند؛ خردمان روان باشند و پتانسیلمان جریان یابد. آنچه در ما انباشته گشته، دوباره برای ما به حرکت بیفتد. اینهمه علوم زن، بالا بردن آگاهی زن و روشنگری زن برای ساختن چه چیزی؟ اگر قادر به متوقف ساختن مرگ زنان نیستیم، اگر نمیتوانیم به شیوههای مختلف خشونت که روزانه زنان رویاروی آن قرار میگیرند پایان دهیم، اگر قادر به انجام مبارزه جهت ازمیانبرداشتن جنگ، گرسنگی و نداری که موجب کشانیدن زنان به باتلاق فحوش میگردد نیستیم، اینهمه کلیات و ادبیات و شناخت شناختی نباشد بهتر است! حداقل با اقرار به ناآگاهی، نافهمی و بیخبریمان، میتوانیم برای عدم مبارزهمان توجیهی را بیابیم؛ اما درحالیکه اینهمه آگاهی در گردش است و به تماشای اینهمه تراژدی نشستن، نامش چیزی دیگری است.
مدعی این هستیم که انتقاداتی که بهواسطهی تجربه و آزمونهایمان حول نظریه، عملکرد و سازماندهی فمینیسم انجام دادیم، موجب گشایشی برای جنبش فمینیست نیز میشود. بهعنوان سازمانی زن که دهها سال است در دشوارترین شرایط جنگ برای آزادی زن میجنگد، حق این آزمون را داشته و یا اینکه میتواند علوم اجتماعی، علم و جامعهشناسی را مشخص ساخته، نامگذاری کرده و آن را در منصهی محک قرار دهیم. بر این باوریم که در وضعیت موجود، فمینیسم در مقابل مدرنیتهی کاپیتالیستی و علوم، زندگی و شیوههای فکری آن، در جایگاه یک مخالف سیستم قرار ندارد. اساسیترین علت این نیز، بهرغم اینکه نظریهی فمینیسم انتقاداتی را حول مدرنیتهی کاپیتالیستی انجام داده، اما بهطور کافی چشمانداز پوزیتیویستی و اوریانتالیستی خود را پشت سر نگذاشته است. یکی از نقاط اساسی واداشتن فمینیسم به خیزش توسط ژنئولوژی و گسترش و گشودن عرصههای نوین بر روی آن نیز همین خواهد بود.
ادامه دارد…